الفيض الكاشاني

717

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

برگ و نواى من تويى ، باد صباى من تويى * عقدهء غنچهء دلم از تو گشاد مىشود چون تو به ياد آييم خود بروم ز ياد خود * فيض در آن زمان همه معنى ياد مىشود ( 258 ) خواست دلم كه ماتمم سور شود نمىشود * از سرم آتش هواى دور شود نمىشود از سر بوالهوس هوس جز غم عشق كى برد * ظلمت شب به غير روز نور شود نمىشود مهر بتان دل‌فريب عقل ز سر نمىبرد * مستى بادهء هوس شور شود نمىشود آنكه چشيد ذوق مى ميل به زهد كى كند * ديده كه ديد روى دوست كور شود نمىشود زاهد خشك را شراب مست كند نمىكند * ديو به صحبت ملك حور شود نمىشود زاهد اگر ز بهر خلد شعله شود دلش چه سود * هر حجرى ز آتشى طور شود نمىشود خوى بدى كه جا گرفت مىنرود به پند كس * مار چگونه از فسون مور شود نمىشود دوش دلم ز بار خلق كاش رهد نمىرهد * پاى گران ز سر مرا دور شود نمىشود يار به وعده‌اى گهى خاطر فيض خوش كند * ماتم من بدين فسون سور شود نمىشود « 1 »

--> ( 1 ) - در تمام نسخه‌ها بدون تفاوت آمده است .