الفيض الكاشاني
715
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
اى فيض طلب كن كه طلب چون طلب اوست * گر بيهده باشد كه طلبكار توان بود ( 255 ) غم فراق تو اى دوست بيشمار بود * به دل چو غصه گره شد يكى هزار بود نهان كنم غم عشق ترا چو جانم سوخت * كه تا دلم بدرون شمع اين مزار بود به هيچ چيز به جز وصل يار خوش نشود * دل ار خو شست به غيرى به بوى يار بود خوشا دلى كه بجز حق به كس نگيرد انس * اگر غمى رسدش دوست غمگسار بود ز سينه مىنگذارم كه غم برون آيد * چو غمگسار بود دوست ، خوشگوار بود درون سينه به دل راز خويش مىگويم * دمست پرده درو « 1 » سينه رازدار بود به آب و تاب چو آيد برون ز دل سخنى * به معنى آتش و در صورت آبدار بود « 2 » مرا چه حد كه كنم دعوى محبّت و قرب * به درگهى كه سر سروران به دار بود شود عزيز ابد آنكه را دهى عزّت * نهى چو داغ مذلّت هميشه خوار بود چو لطف تو نبود سعى كس ندارد سود * اگر صيام و قيامش يكى هزار بود دعا اثر نكند تا عنايتت نبود * هزار اختر سعد ار چه در گذار بود اگر نخواسته باشى نجات عاصى را * شفاعت شفعا را چه اعتبار بود ؟ بدست خواهش تست اختيار مختاران « 3 » * چو تو نخواهى كس را چه اختيار بود ؟ دلم چو سير كند در حقايق ملكوت * ز وعظ و واعظى « 4 » و شاعريم عار بود به مجلسى كه شمارند اهل عرفان را * ز فيض دم نتوان زد چه در شمار بود ( 256 ) بتاب عارض ، تا مهرجان « 5 » بهار شود * بتاب زلفان ، تا ليل دل نهار شود
--> ( 1 ) - چ ش ، چ پ : در او . ( 2 ) - چ پ : فاقد بيت . ( 3 ) - چ ش : مختار است . ( 4 ) - چ ش : ز وعظ واعظى . ( 5 ) - يعنى « مهرگان » .