الفيض الكاشاني

711

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

نرفته‌ام به ره حق چنان كه بايد رفت * نكرده هيچ عبادت چنان كه مىبايد مگر به هيچ ببخشند جرم هيچان را * ز هيچ هيچ نيايد ز هيچ هيچ آيد تمام عمر درين غم بسر برم كه صباح * براى من شب آبستنم چه مىزايد دلم رميد و ز من بهترى نمىيابد * اگر دوچار تو گردد « 1 » به گوش بازآيد حديث واعظ پرگو نه در خور فيض است * بيا بخوان غزلى تا دلم بياسايد ( 251 ) بر درگه تو حاجت خلقان روا شود * آن را كه تو برانى ازين در كجا شود خود را چو حلقه بر در لطف تو مىزنم * باشد به روى من در لطف تو وا شود آن را كه رد كنى ز در خويش بو لهب * وانكو تواش قبول كنى مصطفى شود امر ترا كسى نتواند خلاف كرد * هر كو سر از قضاى تو پيچد كجا شود بيچاره گمرهى كه كشد سر ز طاعتت * گردد دلش سياه و اسير عمى « 2 » شود فرخنده رهروى كه اطاعت كند ترا * چشم دلش به عالم انوار وا شود در بندگيت هر كه ره صبر مىرود * او از حضيض صبر بر اوج رضا شود درهاى خير روز نخستين گشوده‌اى * اميد هست روز پسين نيز وا شود از مائدهء مواهب تو خورده چاشنى * نوميد كى شود دل و غمگين چرا شود از فيض بحر جود تو بسيار برده‌ايم « 3 » * داريم چشم آنكه دگر هم عطا شود هر نعمتى كه لطف كنى از ره كرم * توفيق ده كه شكر يكايك ادا شود ما گرچه نيستيم سزاى كرامتى * ليك از تو ناسزاى سزد گر سزا شود گر هر چه آوريم بدين در همان بريم * اى واى ما كه روز قيامت چها شود ما بندهء در تو و شرمندهء توايم * دارى روا كه عاقبت ما هبا شود فيض است و درگه تو ازين در رود كجا * كام حوايج همه زين در روا شود

--> ( 1 ) - چ ش : اگر دوچار گردد . ( 2 ) - چ ش ، چ پ : غمى . ( 3 ) - چ ش : از فيض بحر جود بسيار برده‌ايم .