الفيض الكاشاني

705

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

چون برآيد از ره دعوى « 1 » بر اوج معرفت * در حضيض جهل افتد و پستى كند هستى آن دارد كه هستىبخش هر هستى است او * غير او را كى رسد كو دعوى هستى كند نيست هستى در حقيقت جز خداى فرد را * مستش ار دعوى كند هستى ز سر مستى كند آن زبر دستت كه قوت نهد در دستها * آنكه زور ار خود ندارد چون زبر دستى كند رفعت آن دارد كه جز او جمله در فرمان اوست * هر كه فرمان‌بر بود ناچار او پستى كند جاهلست آن مست غفلت كو كند دعواى « 2 » هوش * دعوى هوش آن كند كز عشق حق « 3 » مستى كند آن نفس هشيار مىگردم كه گردم مست او * مست حق در يك نفس هشيارى و مستى كند مست ، مست حق بود هشيار ، هشيار خدا * غير اين دو گر كند دعوى ز بدمستى « 4 » كند مىروم با پاى دل تا دست در زلفش زنم * اين دل من بهر من پائى كند دستى كند غير زلف دلبران كس ديده چيزى را كه آن * موبه‌مو و تابه‌تا با دانگى شستى « 5 » كند « 6 » در كف فيض آيد ار آن مايهء هر عقل و هوش * از نشاط و خرّمى ناخورده مى مستى كند

--> ( 1 ) - چ ش : چون در آيد از ره معنى . ( 2 ) - چ ش ، چ پ : دعوى . ( 3 ) - چ ش ، چ پ : او . ( 4 ) - چ ش ، چ پ : دعوى بدمستى . ( 5 ) - چ ش : سستى . ( 6 ) - چ پ : فاقد بيت .