الفيض الكاشاني
683
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
( 223 ) كسى كو چشم دل بيدار دارد * ز هر مو ديدهء ديدار دارد وصالش هر كرا گردد ميسّر * سر مست و دل هشيار دارد كجا بيند رخش آن كو ز پستى * نظر پيوسته با اغيار دارد كسى كو بار هستى بسته بر دوش * كجا در بزم رندان بار دارد ترا زاهد گل بىخار جنّت * كه گلهاى محبّت خار دارد تنى خواهد سراپا چشم باشد * كه در سر ديدن دلدار دارد روان من سوى جانان روانست * گهى شبگير و گه ايوار « 1 » دارد گهى فكر و گهى ذكر و گهى شور « 2 » * گهى جان سير در اسرار دارد نباشد لذتى از عشق خوشتر * اگر چه محنت بسيار دارد شب آبستن شد از ايلاج « 3 » امروز * چه غم تا فيض را در بار دارد ( 224 ) كسى كو چشم دل بيدار دارد * نظر پيوسته با دلدار دارد بهر جا بنگرد چشم خدا بين * تماشاى جمال يار دارد تماشا در تماشا باشد آن را * كه در دل ديده ديدار دارد دل هشيار هرجا افكند چشم * روان چشم را بيدار دارد تماشا باشدش پيوسته آن كو * سر مست و دل هشيار دارد دلى كو مىتواند عشق ورزيد * نشايد خويش را بيكار دارد درون شادست و خرم عاشقان را * برونشان گرچه حال زار دارد دلش با دوست تن با غير عاشق * دل خرم تن بيمار دارد چه پروا دارد از تاريكى زلف * كه از شمع رخش انوار دارد
--> ( 1 ) - چ ش : انوار ، و « ايوار » با ثانى مجهول بمعنى رفتن در پسين و عصرگاه « برهان قاطع » . ( 2 ) - چ ش ، چ پ : سور . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : املاح ؟ و ايلاج بمعنى دخول شىء در شىء « المنجد » .