الفيض الكاشاني
680
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
ز جنس پرغم دنياى دون خلاص شويم * رويم خرم و خوشدل در آن سراى فراخ نه جاى ماست سرائى پر از كدورت و غم * رويم تا بطرب جاى با صفاى فراخ ز چه چو يوسف كنعان برون رويم آزاد * شويم پادشه مصر دلگشاى فراخ چو يونس از شكم ماهى جهان برهيم * برون رويم و بگرديم در فضاى فراخ ز تنگناى هيولاى عالم اجسام * سفر كنيم به اقليم روح و جاى فراخ چه ماندهايم درين تيره خاكدان اى فيض * چو جان ماست از آن « 1 » جاى با ضياى فراخ ( 221 ) نعيمى يا جحيمى جنّتى اى عشق يا دوزخ * شوى گاهى بهشت من شوى گاهى مرا دوزخ چو روى دوست بنمائى بهشت آنجا چه بنمايد * چو سوزى در فراق او دلم را حبّذا دوزخ گشائى چون در وصلم بهشت نقد مىبينم * چو بندى بر رخم اين در شود نقد اين سرا دوزخ اگر وصلست اگر هجران كه دارد لذتى در غم * مدام از عشق در جانم بهشتى هست با دوزخ « 2 » كسى ديدست يك جوهر گهى جنّت شود گه نار * در او هم اين بود هم آن كجا جنّت كجا دوزخ تو با خود زاهدا در جنگ و من با هر دو عالم صلح * مرا باشد سزا جنّت ترا باشد سزا دوزخ غضب چون يابد استيلا ترا سوزد بنقد اينجا * وجود تو در آن دم مىشود نقدا ترا دوزخ « 3 » چو فيض از دولت عشق از همه عالم بود راضى * گذر چون افكند بر پل شود نارش هوا « 4 » دوزخ
--> ( 1 ) - چ پ : در آن . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : يا دوزخ . ( 3 ) - چ پ : نقد آن سرا ، چ ش : نقد آن را . ( 4 ) - اصلى : مرا .