الفيض الكاشاني
761
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
هر كه در عشق مىتواند سوخت * به جهنّم رود ستم باشد دارم اميد آنكه در غم عشق * دل من ثابت القدم باشد وه كه گلزار داغهاى دلم * خوشتر از روضهء ارم باشد هر كه در دل نباشدش عشقى * حاصلش حسرت و ندم باشد فيض را بخت اگر كند يارى * در ره عشق حق علم باشد ( 316 ) عشق « 1 » سر چو بىعشقست ننگ جان بود * دل كه بىدردست نام آن بود دل كه در وى درد نبود كى دلست * جان چو سوزى نبودش كى جان بود دل ندارد جان ندارد هيچ نيست * هر كسى كو بىغم جانان بود جان ندارد غير آن كو روز و شب * آتش عشقيش اندر جان بود دل ندارد غير آن كو همچو من * داغ عشقى در دلش پنهان بود دردها را عشق درمان مىكند * گرچه درد عشق بىدرمان بود داغها را عشق مرهم مىنهد * زانكه داغ عشق مر همدان بود عشق باشد مرد را سامان و سر * خود اگر چه بىسر و سامان بود عشق اگر چه خود ندارد خانومان * عاشقان را عشق خانومان بود آخر از عاشق جنون ظاهر شود * دود آتش « 2 » فيض چون پنهان بود ( 317 ) عشق « 3 » اهتدُوا بالعشق طُلّاب الرشد * گم شود آن كو ره ديگر رود من به فتراك غم عشق كسى * بستهام دل را به حبل من مسد اى نگار مىفروش عشوهگر * مست عشقت فارغست از نيك و بد
--> ( 1 ) - عنوان از اصل . ( 2 ) - چ پ : دو آتش ؟ ( 3 ) - عنوان از اصلى .