الفيض الكاشاني

759

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

گهى در دام هجرانم اسير قيد حرمانم * گهى در قاف قربت دل سر عنقاى او دارد زمانى از گلى مستم كه آرد يادى از بويش * گهى از لاله‌اى داغم كه آن سوداى او دارد گه از زلفى پريشانم به رويى گاه حيرانم * كه آن سوداى او دارد كه اين « 1 » سيماى او دارد گهى محو قمر گردم كه دارد داغ او بر رو * گهى حيران خورشيدم رخ زيباى او دارد به گلزار جهان گردم مگر بوئى ازو يابم * فتم در پاى سروى كو قد و بالاى او دارد به گرد آن دلى گردم كه در وى جاى او باشد * به قربان سرى گردم كه آن سوداى او دارد اگر در ديگ سر سودا پزد دل نيست از خامى * سر سوداى او دارد غم حلواى او دارد شكر گفتند صفرا را زيان دارد غلط گفتند * لبش شد داروى آن كو تب و صفراى او دارد دل و جان گر فداى يار بىپروا كنم شايد * گرش پرواى دل نبود دلم پرواى او دارد نمىگيرد قرارى دل طپد تا كى بر اين ساحل * چه سازد فيض اين ماهى غم درياى او دارد ( 313 ) حق در توسّل به مقربان و تقرّب به متوسلان « 2 » ديده از نور جمال دوست چون بينا كنيد * سربلندان گوشهء چشمى بسوى ما كنيد

--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : كه آن . ( 2 ) - عنوان از اصلى .