الفيض الكاشاني
748
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
از آن پيوست حسن و عشق با هم * كزان اين و ازين آن آفريدند ميان فيض و مقصودش ز هستى * بسى كوه و بيابان آفريدند ( 298 ) نهادم سر به فرمانش بكن گو هر چه مىخواهد * سرم شد گوى چوگانش بكن گو ، هر چه مىخواهد كند گر هستيم ويران زند گر بر همم سامان * من و حسن به سامانش بكن گو ، هر چه مىخواهد اگر روزم سيه دارد و گر عمرم تبه دارد * من و زلف پريشانش بكن گو ، هر چه مىخواهد ز دست من چه مىآيد مگر مسكينى و زارى * زدم دستى به دامانش بكن گو ، هر چه مىخواهد دل و جانم اگر سوزد ز تاب آتش قهرش * من و لطف فراوانش بكن گو ، هر چه مىخواهد شنيدم گفت مىخواهم سرش از تن جدا سازم * سر و تن هر دو قربانش بكن گو ، هر چه مىخواهد نباشد گر روا در دين كه خون عاشقان ريزند * بلاگردان ايمانش بكن گو ، هر چه مىخواهد اگر دل مىبرد از من و گر جان مىكشد از تن * فدا هم اين و هم آنش بكن گو ، هر چه مىخواهد ترا اى فيض كارى نيست با دردى كزو آيد * به او بگذار درمانش بكن گو ، هر چه مىخواهد « 1 »
--> ( 1 ) - بدون تفاوت در همهء نسخهها .