الفيض الكاشاني

746

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

( 296 ) كشد هر جنس جنس خود سخن گرد سخن گردد * دل از خود چون به تنگ آيد به گرد آن دهان گردد چو گردم تشنهء معنى دلم زان لب سخن گويد * چو آب زندگى جويم در آن خط و ذقن گردد مى و مستى اگر خواهم ز چشمانش دهد ساغر * ز حال خود « 1 » خبر گيرم در آن زلف و شكن گردد كه از ضد دل بضد آيد كه ضد گردد بضد پيدا * ز قد راستش پرسم به دور قد من گردد اگر در انجمن باشم كشد دل جانب خلوت * چو در خلوت نشينم دل بگرد انجمن گردد روم سوى چمن گر من ز آهم مىشود صحرا * به صحرا گر روم صحرا ز اشك من چمن گردد چنانم از پريشانى كه گر خواهم به لب آرم * زبان از حرف جمعيّت پريشان در دهان گردد دلم گم كرده چيزى را نمىداند چه چيزست آن * اگر بويى برد از خود به گرد خويشتن گردد دلى كو در جهان گل نباشد وصل را قابل * به ياد صاحب منزل بر اطلال و دمن گردد

--> ( ادامهء پاورقى از صفحهء قبل ) سروده و چون در مازندران به سال 1065 در مصاحبت مولانا فيض بوده و فيض ما نيز نسبت بصائب آزاده محبّت داشته غزل صائب را جواب گفته است زيرا در قصيده مازندران نيز ار صائب به نيكى و هنرمندى ياد كرده است رحمة اللّه عليهما - اين غزل را مولانا « ظفر » پاسخ گفته « رجوع به مقدمه شود » ( 1 ) - چ ش ، چ پ : دل .