الفيض الكاشاني

67

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

بسر مىبردم و از بركت روزى حلال ابواب علم روز بروز بر من گشوده‌تر مىشد و اسرار كلام نبى صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام بر من كشف مىگرديد تا آنكه مكتوب شاه عباس ثانى « 1052 - 1077 - « 1 » رسيد و از من دعوت شده بود كه براى اقامهء نماز جمعه و نشر علوم دينى باصفهان رفته و در مسجد جامع عتيق آن شهر كه به‌وسيله سلطان مزبور تعمير و آماده شده بود برگزار كنم . در ردّ و قبول آن متردّد بودم از بيم گرفتارى و اشتغال با ابناء دنيا ولى باصرار بعض از خواص ياران پذيرفتم و بجانب اصفهان رهسپار گرديدم و از ميان علما اولين كس بودم كه دعوت اقامه جمعه را اجابت كردم زيرا ترويج دين را منظور داشتم بمحض ورود باصفهان سلطان در اعزاز و اكرام من به‌غايت كوشيد و الحق او را جامع فضائل ملكى و متجلّى به كمالات صورى دريافتم » ناقل نقل را در اينجا خاتمه داده و اضافه مىكند كه فيض بعد ازين در رساله از مردم روزگار شكايت كرده و ابناء جنس را بشياطين الانس تشبيه كرده است چون وى در كليّه علوم و فنون سرآمد دانشمندان عصر خود بود مورد رشك و حسد و بغض عالمان ديگر قرار مىگرفت .

--> 1036 ه . ق . و دومى در سال 1052 بوده كه در حال كسالت او را در كاشان آوردند و در كاشان بدرود زندگانى گفته جنازهء او را بقم نقل و در جوار حضرت معصومه عليها سلام مدفون كردند « بقعه‌اى در جوار حرم ساخته‌اند كه اكنون جزء حرم مطهّر است » مشكات گويد نمىدانم ملاقات فيض با شاه صفى در كداميك از سفرهاى سلطان بكاشان بوده است » . ( 1 ) - فيض علاوه بر رساله شرح الصدر مرقوم در رساله اعتذاريه و رساله الانصاف و نيز در پاسخ مكتوب از سادات علماى آستان مقدس مشهد رضوى سلام اللّه عليه نيز شرح احوال خويش را مفصلا بيان داشته و به سوانح زندگانى خود اشاره كرده است امّا رساله اعتذاريه را در سال 1067 در اصفهان نوشته و از ادامهء اقامهء نماز جمعه با ذكر دلايلى كه ظاهرا بيم جان داشته معذرت خواسته است در آن رساله از توجّه سلطان بوى و شركت او با درباريان در نماز جمعه اشاره كرده و گويد : هجمونى كهيم العطّاش و در جاى ديگر گويد : « يتوجّهون الىّ من كل فجّ عميق كانّهم حسبونى كعبة الحاج و يدّعى كلّ منهم انّه محتاج » و اضافه مىكند و شكايت دارد كه توجّههم انّما هو لاغراض دنيوية من وظيفة الاوقاف و المناصب و الادارات و الصلات الى السلطان و نحو ذلك .