عبد الرزاق اللاهيجي
45
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى )
بيار ساقى از آن بادهاى كه مىدانى * كه بوى شيشهء او راست نشئه مردافكن كه گرد عقل بشوييم از دل و از جان * غبار هوش فشانيم از سرو از تن خوشا شراب تماشا كه جام جامش را * ز راه ديده توان خورد نه ز راه دهن كسى كه مستى ديدار ديده مىداند * كه باده بادهء عشقست و غير آن همه فن خداى داند و فياض و ساقى كوثر * كه هرگزم نشد از باده هوش تردامن من و مىِ نگه چشم طفل خونخوارى * كه شسته است به خون دلم لبان ز لبن حديث باده به قول و غزل كشيد آخر * مقررست كه خيزد سخن همى ز سخن تجديد مطلع [ نموده عارضت آن نور وادى ايمن ] نموده عارضت آن نور وادى ايمن « 1 » * چراغ درِ شب زلفت به موسى دل من به ناز حسن تو چون آستين برافشاند * چراغ ايمن از آسيب او مباد ايمن نه عارضست نمايان ز چين طرهء تو * فتاده بخت مرا آتشيست در خرمن به شام هجر چو آهى كشم سپهر از بيم * چراغ خويش نهان مىكند ته دامن پرست سينهام از دود آه و مىترسم * خيالت اى مه سيمين عذار ماه ذقن از اينكه خانه چو پردود شد برون آيد * بهانه سازد و بيرون رود ز سينهء من پرم ز مهرت زان ريزدم ز مژگان خون * كه خون ز تنگى جا مىنگنجدم در تن تويى كه تا مژه برهم زنى روان گردد * مرا ز زخم درون خون دل سوى دامن تو تيره كردى روز مرا ولى شادم * كه روشنست ضميرم به مهر شاه ز من شهى كه از اثر تربيت تواند كرد * چو آفتاب دل تيرهء مرا روشن نبيرهء نبوى نور چشم مرتضوى * امام جملهء آفاق شاهزاده حسن شهنشهى كه به تعظيم او فتد هر شام * كلاه مهر فلك از سرش به خم گشتن زمانه خون دلش را چو باده مىنوشد * كسى كه همچو صراحى ازو كشد گردن بود ز گلشن قدرش گل هميشه بهار * سپهر را گل خورشيد بر فراز چمن پى نوشتن عنوان مدح او باشد * شفق كه سايد شنجرف همچو ديدهء من سپهر كيست به درگاه او گدا كيشى * كف خضيب « 2 » برآورده شمع از روزن
--> ( 1 ) - وادى ايمن ، بيابانى در جانب راست كوه طور كه در آنجا نداى حق تعالى به موسى ( ع ) رسيد . ( 2 ) - كف خضيب - ق 3 / 4 .