عبد الرزاق اللاهيجي

34

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى )

با حملهء او كوه چه باشد كه نبندد * كس سلسلهء موى به كوه و به كمر بر گر رستم دستان و اگر سام نريمان * باشند پر كاهى و صرصر به گذر بر اسلام قوى بازو از آن شد كه نگه داشت * اين بيضه « 5 » به يك قبضهء شمشير دو سر بر اين جلوه كه در دست درِ خيبر ازو ديد * مشكل كه به كف جلوه كند جرم سپر بر داماد و پسر عمّ و برادر بجز او كيست * سالار رسل را به كمالات و هنر بر بر جاى نبى او ننشيند كه نشيند ؟ * لايق نبود مسند خور جز به قمر بر ذاتى كه پسر عمّ نبى بود و برادر * نه ملك به نفسيّت وى بسته كمر بر پيش از همه گرديده به اسلام مشرف * بيش از همه در جيب كمالات بشر بر هم خويشى و هم پيشى و بيشى به كمالات * با اين همه منصوص به قرآن و خبر بر كس را به چنين ذات تقدم رسد آخر ؟ * لعنت به ابو بكر و به عثمان و عمر بر شايد تويى آن سرور عالم كه دو عالم * در عرصهء جاهت چو به درياست شمر « 6 » بر گر عقل به پيمودن جاه تو برآيد * بر كنگرهء عرش بماند ز سفر بر بال‌وپر انديشه بسوزد چو بپرّد * بر اوج جلال تو به پروازِ نظر بر نقش پى پرآبله جوياى درت را * پروين صفت « 7 » افتاده به هر راهگذر بر عشاق درت ناز بر افلاك فروشند * با اين همه افتادگى از دور قمر بر اين رتبه به خورشيد برابر ننمايند * كى زردى رخسار فروشند به زر بر با بندگيت از ستم چرخ چه نالم * از جور رقيبان نتوان شد به قدر بر عمريست كه از فيض تو فياض جهانم * زان گونه كه بر لعل و گهر تابش خور بر من بندهء آن بنده كه مولاش تو باشى * من خاك در آن كو « 8 » كه سكت راست گذر بر قنبر نبرد صرفه ز من روز قيامت * سيراب كجا تشنه كجا ناله خبر بر فرقى نكند مهر ترا كس ز وجودم * چون شير كه آميخته باشد به شكر بر با آنكه تُنُك‌تر بود از آينه‌ام دل * مهر تو در او هست چو نقشى به حجر بر چشمم ز فراق درت افتد چو به دريا * گويى كه مگر بحر فتادست به بربر تا مجمعِ ممكن برى از نفع و ضرر نيست * تا مرجعِ موجود به خيرست و به شر بر بدخواه ترا خير به شر باد مبدل * خواهان تو جز نفع نبيند به ضرر بر

--> ( 5 ) - بيضه ، بيضهء اسلام ، دايرهء اسلام . ( 6 ) - شمر ، آبگير . ( 7 ) - پروين ، ثريا ، خوشهء پروين كه آبله‌گون به نظر مىرسد . ( 8 ) - كو ، كوى .