عبد الرزاق اللاهيجي

17

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى )

تو كوته‌بين عجايبهاى خلقت را نديدستى * فلك را اين فلك دانى جهان را اين جهان بينى در ان وادى كه مردان الهى راه پيمايند * فلك را اندر آن وادى چو گرد كاروان بينى درآ در عالم عقلى كه آنجا اين دو عالم را * نبينى هيچ و گر بينى دو پله نردبان بينى خطوط شش جهت را چون نقط بر يك طرف يا بى * كرات نُه فلك را همچو مركز در ميان بينى جهانى كاندرو خود را ز هر علت برى بينى * جهانى كاندرو خود را ز هر تهمت امان بينى جهانى كاندرو گر سنگ يا بى لعل و زر يا بى * جهانى كاندرو گر خار بينى گلستان بينى به هر وادى كه بخرامى سراسر كام دل يا بى * به هر موضع كه بنشينى همه آرام جان بينى نه يك كس را در ان كشور غمى برگرد دل يا بى * نه يك دل را در ان وادى جز از شادى تپان بينى نه منت بر كسى باشد نه ممنون كسى باشى * درو هر دل كه بينى خون دل خود شادمان بينى گهى قدّوسيانت ميزبان كام دل باشند * گهى بر خوان خود روحانيان را ميهمان بينى هم ارواح مقدس را به عشرت ميزبان باشى * هم اشخاص مجرّد را به عزت ميزبان بينى چو ياد آرى ازين منزل كه بودى روز چند آنجا * به رحم آيد دلت از هركه شاه و شه‌نشان بينى وزين مهمانى و مهمان‌نوازيهاى اين مردم * چو ياد آرى ز خجلت چون عرق خود را روان بينى به مهمانخانهء خاص الهى گر شرف يا بى * ز بس غيرت نمىخواهى كه خود را در ميان بينى نيابى در ميان خود را ولى كام ابد يا بى * نبينى خويش را ليكن بقاى جاودان بينى رهى دارى بدان عالم نه بس دور و دراز امّا * نمىخواهى درين عالم كه سود خود زيان بينى يكى پا بر سر تن نه كه راه جان پديد آيد * به زير پى درآور نفس تا رخسار جان بينى به يك گامى كه بردارى به منزل مىرسى ليكن * ضرورت اينكه پيش از راه از منزل نشان بينى نشان شرعست و ديدن علم و رفتن ترك خود كردن * چو كردى ترك خود خود را دران عالم نشان بينى بدون شرع و دانش گر درين ره پى سپر گردى * همه دزدان دين يا بى همه غولان جان بينى عمل بىعلم نبود جز به كام اژدها رفتن * چو بىدانش بود اعمال اژدرها دمان بينى و ليكن علم را هم بىعمل كامى روا نبود * چسان بينى شجاعى را كه بىتيغ و سنان بينى چه تيراندازيى آيد از آن پرلاف تيرافكن * كه لافش در ميان اما نه تيرش در كمان بينى به قدر آنچه مىدانى عمل كن دانه مىافشان * كه كشت اين جهانى حاصلش را آن جهان بينى ملك از گفته مىزايد بهشت از كرده مىخيزد * قصور و حور و غلمان كِشتهء دست و زبان بينى شراب ارغوانى دانش و آثار آن يا بى * طعام جاودانى نيت و اخلاص آن بينى عمل تنها نماز و روزه نبود مرد معنى را * كه اين را حِرز جان يا بى و آن را حفظ نان بينى . . . « 1 » آوازه خواهى و ز غزا نام و نشان جويى * . . . « 1 » گر دهى يك عمر منت را ضمان بينى

--> ( 1 ) - آغاز هر دو مصراع افتاده است .