عبد الرزاق اللاهيجي

13

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى )

اى عزيزان آب عزت نيست جز در چاه دل * يوسفم را كين اخوانست مهر مادرى تا نگردد كج نگردد كار هيچ انديشه راست * گوى نتوان زد به چوگان تا نباشد چنبرى در بزرگى گر كسى آسوده باشد پس چراست * هفت اندام فلك را داغهاى اخترى اى دل از خواب هوس سر برندارى يك نفس * تا ببينى در ره سيلست قصر قيصرى بر سرير عزّ دولت چون كند كس خواب امن * تخته « 2 » دارد در پى سر تختگاه سرورى خاك دارد در دهن اين طمطراق خسروى * باد دارد در درون اين بارگاه سنجرى چون زنان تا كى توان بودن به زير آسمان * بر سر مردان كند تا چند گردون مِعجرى « 3 » همچو نور ديده از خود گر برون آيى دمى * مىتوانى زين حصار شيشه آسان بگذرى صورت انديشه نيكو مىتراشى در خيال * اى مسلمان‌زاده آخر تا بكى اين بتگرى تيره شد از گفتگوى چرخ بزم اهل دل * كو فروغ مطلعى چون آفتاب خاورى همدمان بازار گرمى دارم از نيك اخترى * عشق دلّالست و از غم هر طرف صد مشترى شرح حال بىزبانان نيست كار هر زبان * چون قلم نتوان گرفتن اين سخن را سرسرى از مساماتش ز حسرت خون ترشح مىكند * نامه‌ام را گر چو برگ لاله درهم بفشرى عاشق پروانه سوزيهاست امشب شمع و من * جانفشانيها زيان دارم ز بىبال و پرى مختلف طرزم از ان بينى چو اخگر در برم * گه حرير شعله گه پشمينهء خاكسترى رو نهم بر داغ عشق و دل نهم بر تيغ ناز * قدر زر زرگر شناسد قدر جوهر جوهرى شد طلاى دست افشار اخگرم در كف ز بس * گشت مستولى به طبع آتش از اشكم ترى قدر شمشير ستم را خون من داند كه چيست * شعله را نبود ز روغن چرب‌تر كس مشترى عاشقم عاشق ولى در طبع معشوق از منست * عشوه را جادو فريبى غمزه را غارتگرى مىتوانم كرد اگر رنگ محبت نشكند * در لباس عشقبازى جلوه‌هاى دلبرى چون گل رخسار يارم نشكفد در صد بهار * دست قدرت را گلى در گلشن صنعتگرى گر زند با جلوهء جانانه‌ام لاف خرام * پاى از اندازه بيرون مىنهد كبك درى در هواى روى او دين سبحه اندازد ز كف * پيش تار موى او زنّار بندد كافرى گرنه از مژگان او تعليم كاوش داشتى * بر رگ دل خارخار غم نكردى نشترى سينه‌ام چون غنچه صد چاكست و جيبم پاره نيست * چون كنم ، چون گل ندارم دست پيراهن درى بىپروبالم كنون كو آنكه مىكردى به ناز * همتم بر پيكر سيمرغ عمرى شهپرى عمرها در جلوه هم‌پرواز عنقا بوده‌ام * مىرمد مورى ز من اكنون ز ننگ همسرى چون نباشد تيره‌روز من كه بختم مىكند * بر مزاج شعله فايض صورت خاكسترى

--> ( 2 ) - تخته كنايه از تابوت است . ( 3 ) - معجر ، روسرى ، روىبند زنان .