محمد بن محمود دهدار شيرازى

51

رسائل دهدار ( فارسى )

مسئلهء توحيد است و جمعى كه به عشق اخراج ما بالقوه مىكنند ، ايشان بدون توحيد حالى قرار نمىگيرند . و توحيد حالى آن است كه توحيد ، حال موحد شود ؛ و نشانهء آن توحيد اين است كه موحّد را از موحّد بازمىگيرد ؛ چنان كه امام الموحّدين را در نماز چنان بازگرفتند كه بدن مباركش شكافتند و پيكان كه در جنگ احد در بدنش نشسته بود ، برآوردند و اصلا شعور به آن نداشت . اما جمعى كه به عقل در كارند ، به طريق استدلال عقلى قناعت كرده‌اند و از آن ميان محققان ايشان ذوقيات عقلى و وجدانيات را اصلى عظيم مىدانند در اين باب كه به فطرت اقرب است ؛ و اگرچه به استدلال عقلى و براهين منطقى نتوانند كه آن ذوقيات را بيان كنند . چه وراى علمى كه از استدلال حاصل مىشود ، علمى ديگر هست كه از وجدانيات حصول مىيابد كه عند الادراك جميع مشاعر صاحب آن علم ، اقرار و تصديق به آن علم دارند و نفسشان اطمينان مىيابد ؛ چنانچه رئيس الحكماء شيخ ابو على بن سينا از سلطان الطريقة ، شيخ ابو سعيد ابى الخير - قدس سره - پرسيد كه : بم عرفت الرب ؟ جواب فرمود كه بواردات ترد على القلب ، و اللسان عاجز عن بيانه . شيخ ابو على اين جواب را مسلّم داشت و ساكت شد [ 3 ] . چه ، صاحب ذوقيات و وجدانيات بود ، و در كتب قوم از اين ادلهء ذوقى مذكور هست . و اين عديم الاستطاعه چند كلمه از آنچه به طريق طوطى فرا گرفته ، به جهت اثبات نسبت در معرض اظهار درمىآورد ؛ و باللّه التوفيق . بدان « 1 » - ستر اللّه لك وجه التقليد و كشف لك جمال التحقيق - كه منشأ تعلّق شعور به شىء وجود است و انكار مسبوق به شعور است و شعور به شعور ضرورى نيست و عقل سليم را همين‌قدر كافى است ؛ و اللّه اعلم . در نشئهء وجود به نحوى از انحاء حركت مايى « 2 » هست ، پس هستى واجب تعالى ثابت است كثرت منتظمه هست ، پس واجب « 3 » حقيقى هست . صدق امكان حدوث ذاتى است كه ملازم صدق قديم بالذات است . عقل سليم بعد از درك معنى امكان ، البته فرض وجوه

--> ( 1 ) . مج : استر اللّه . ( 2 ) . اساس : ثانى . ( 3 ) . اساس : واحد .