مير حسين بن معين الدين ميبدى يزدى

مقدمهء مصححان 33

شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى )

غايت شرارت و بىحيائى ، سخن در باب اعتقاد من مىگويند و به وسيلهء تكفير انحطاط پايهء من مىجويند . . . با اين جمع كه از فهم سخن من قاصرند در مقام تسليمم ، و با اين قوم كه قابل تلمّذ من نيستند در موقف تعظيمم . . . هرچند تنزّل مىكنم ، منزل فوق آن مىجويند و اگر ابا مىنمايم ، هر فترا كه با دلشان مىآورد مىگويند . اگر مرا اين‌همه تشويش براى قضاى يزد مىبايد [ در اصل : قضاى ايزدى بايد ! ] كشيد ، اولى ترك است ؛ چه شماتت اعدا و سخن مفسدين اصعب از مرگ است . » « 1 » از سوى ديگر چون عمر او « از مبدأ سنّ تمييز به تحصيل و مطالعهء علوم مصروف گشته و عنان توجّه » او « در جميع اوقات به طرف علم و علما معطوف » بوده « و بواسطهء قضا از مطالعه و مباحثه محروم » مانده ، و نيز « در جميع علوم عقليّه و نقليّه تدقيقات خاصّه » داشته و مىخواسته است كه آنها را بنويسد و اين موقوف فراغت بوده ، « 2 » و از آنجا كه غرض او از قضا نفى دنيوى نبوده و « بنياد معيشت » او « بر زراعت » بوده و « به نانى خشك كه از آن حاصل » مىكرده قناعت مىورزيده ، « 3 » سرانجام از منصب قضا كه شش سال تصدّى آن را به عهده داشته كناره مىگيرد و كنج فراغت مىگزيند ، تا يكسره به مطالعه و تهذيب نفس پردازد . در مكتوبى مىنويسد : « احوال اين فقير آنكه در اين زمستان توغّلى تمام در مطالعه داشت و ارقام بسيار بر لوح انديشه مىنگاشت . اكنون دماغ به فغان آمده و آشفته و شيدا شده ، و از كثرت فغان او علّت طنين پيدا شده و گويا از عالم غيب به گوش فقير مىگويند كه توجّه به كعبهء حقيقت مىبايد نمود و ترك اشغال دنيوى و توجّه به اعمال اخروى مىبايد فزود . » « 4 » در نامه‌اى ديگر مىگويد : « پيش ازين حسن ظنّ در شأن خود داشتم و نفس طاغى را عالم و متخلّق مىپنداشتم ، اكنون دريافته‌ام كه تا غايت به تضييع عمر و تسويد قلب كوشيده‌ام و چهرهء مقصود را به نقاب علوم رسمى و اخلاق ذميمه پوشيده‌ام و دل به مرتبه‌اى متوجّه تدارك آن است كه پرواى

--> ( 1 ) . همان : 131 - 132 . ( 2 ) . همان : 158 - 159 . ( 3 ) . همان : 141 . ( 4 ) . همان : 122 .