مير حسين بن معين الدين ميبدى يزدى
مقدمهء مصححان 30
شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى )
3 . تحصيل او ميبدى در آغاز جوانى براى تحصيل به شيراز كه از مراكز علمى آن دوران بود عزيمت كرد و نزد استادان آن ديار ، از جمله جلال الدّين دوانى ، در علوم و فنون مختلف معقول و منقول ، مانند فقه ، منطق ، هيئت ، فلسفه و كلام ، كسب دانش كرد . قاضى نور اللّه شوشترى در مجالس المؤمنين ضمن ترجمهء احوال علّامهء دوانى آورده است : « چون صيت فضائل آن علّامهء نحرير عالمگير شد ، والى عراق و فارس و آذربايجان ، سلطان يعقوب بايندرى تركمان ، او را از شيراز بدار السّلطنهء تبريز طلب نمود و به الطاف خسروانه نوازش فرموده اقضى القضاتى ولايت فارس را به او تفويض فرمود . اتّفاقا روزى در مجلس پادشاه مذكور خدمت علّامى را با مولانا شيخ [ ابو ] اسحاق تبريزى [ ظ : نيريزى ] كه از اذكياى فضلاى زمان بود مباحثهء علمى واقع شد ، منعهاى موجّه متوجّه ادلّهء او مىساخت ، ليكن فاضل تبريزى در زبانآورى غالى بود و قدم از دايرهء آداب بيرون نهاده طريق شطّاحى پيمود ؛ نزديك به آن رسيده بود كه خدمت علّامى را درهم آرد و ناموس دانشمندى او را به خاك مذلّت سپارد ، لاجرم قاضى مير حسين يزدى كه از افاضل تلامذهء خدمت علّامى بود و در صفّ نعال آن مجلس عالى نشسته بود ، چون حال را بدان منوال ديد ، از غايت حميّت بىطاقت شده گفت كه من كمينه تلميذ خدمت علّامىام ، ملتمس آنكه رعايت ايشان نگاه داريد و مباحثهء شيخ ابو اسحاق را با من گذاريد ؛ اگر او مرا الزام نمايد ، همگى او را مسلّم داريم . سلطان التماسش پذيرفته قاضى مير حسين تمهيد رعايت آداب مناظره نموده شروع در مباحثه نمود و هرچند شيخ ابو اسحاق خواست كه از قانون آداب تجاوز كرده از شاخى به شاخى پرواز نمايد ، قاضى راه را برو بسته به مساعدت توفيق غالب آمد و بر همگنان رجحان او ظاهر گشته زبان بتحسين گشودند و قاضى صفى الدّين عيسى تبريزى كه صدر سلطان بود از مولد قاضى مير حسين استفسار نمود ، علّامهء دوانى فرمودند كه از بزرگزادههاى يزد است و آخر از خدمت سلطان استدعاى آن نمود كه قضاء دار العبادهء يزد و توابع آن را با تصدّى موقوفات آنجا به او تفويض فرمودند و سيورغال و تشريفات شاهانه شفقت نموده روانهء دار العبادهء يزد گردانيدند . » « 1 »
--> ( 1 ) . مجالس المؤمنين 2 : 221 - 222 .