شمس الدين محمد تبادكانى طوسى
71
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )
در الوهيّت به واحديت - كه يگانگى است در صفات - موصوف است ؛ و در واحديّت ، به احديت كه يگانگى است در ذات معروف . « 1 » « احد » در لغت عرب يكى « 2 » را گويند ؛ و « 3 » از مفهوم وى هيچ وصفى معلوم نيست . و « واحد » يگانه را گويند ؛ و يگانگى مشير است به صفاتى « 4 » كه واحد به آن متفرّد است . پس « احديت » ذات است به شرط لاشىء 63 ؛ يعنى بىملاحظهء صفات . و « واحديت » ذات است به شرط شىء 64 كه ملاحظهء صفات است . و « هويّت » ذات است لابشرط شىء 65 ؛ كه ملاحظهء « 5 » عدم ملاحظه ، ملاحظه نيست . و ذكر واحد و احد به طريق بداعت براعت آورد تا سالك از اول امر ، اشارت خطاب كتاب فهم كند ، و مهيّاى توحيد گشته ، دويى را محو كند . شعر « 6 » هر سر كه دويى دارد در گردن ترسا كن 66 پس خود را از ميانه برداشته خود را به ميان دراندازد . شعر « 7 » اولا خود ز ميانه پرداز « 8 » * بعد از آن خود به ميانه انداز 67 تو درين راه نگنجى با تو * تو درين راه ز خود واپرداز القيّوم الصّمد . قيام جميع موجودات به قيّوميّت وى است كه أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ « 9 » . و پناه « 10 » و بازگشت نيازمندان ، بارگاه صمديّت « 11 » وى است ؛ كه اللَّهُ الصَّمَدُ « 12 » . و « 13 » خلق را از اسم واحد « 14 » و احد ، نصيب ، حيرت و فنايى است كه مفضى 68 به عيان و شهود است ؛ و از
--> ( 1 ) . ع : + است . ( 2 ) . ع : كسى . ( 3 ) . ع : كه . ( 4 ) . ج : صفات . ( 5 ) . ج : + و . ( 6 ) . ج : - شعر . ( 7 ) . ج : - شعر . ( 8 ) . ج : - بردار . ( 9 ) . الرعد / 32 . ( 10 ) . ج : - و پناه . ( 11 ) . ع : - صمديّت . ( 12 ) . التوحيد / 2 . ( 13 ) . ج : - و . ( 14 ) . ج : واحد اسم واحد . در نسخهء ج بعد از اين عبارت كلمهء واحد ، ديده مىشود كه خط خورده است .