كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
84
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ پس آن هنگام كه بيرون آمد طالوت بفرمان اشموئيل ع از شهر ايليا بِالْجُنُودِ به آن لشكرهاى ساخته قالَ گفت طالوت باعلام اشموئيل يا بالهام ربانى كه اى قوم إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ به درستى كه خداى آزماينده شماست درين هواى گرم بِنَهَرٍ بجوئى از آب كه ميان اردن و فلسطين ظاهر شود تا مطيع و عاصى را بشما بنمايد فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ پس هر كه بياشامد ازين جوى فَلَيْسَ مِنِّي پس نيست از من يعنى بر مذهب من وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ و هر كه نچشد و نياشامد آب را طعام در لغت بمعنى شراب آمده كما فى قوله تعالى جناح فيما طعموا اى شربوا فَإِنَّهُ مِنِّي پس به درستى او از من است يعنى بر مذهب من باشد و هر كه آب نخورد إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ مگر آنكس كه بردارد غُرْفَةً بِيَدِهِ كفى آب بدست خود آوردهاند كه حق سبحانه بقدرت كامله خود جوى آبى در راه ايشان پديد آورده چون لشكر در آن هواى با عطش غالب بدان جوى رسيدند فَشَرِبُوا مِنْهُ پس بياشاميدند از آن جوى زياده از غرفه إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ مگر اندكى از ايشان كه سيصد و سيزده تن بودند و به يك كف آب اختصار كردند هم از آن غرفه سيراب شدند و هم مطهرهاى ايشان از بقيه آب غرفه پر شده و آنكه زياده از غرفه بياشاميدند لبهاى ايشان سياه شد و تشنگى به مرتبه غلبه كرد كه هر چند پيشتر خوردند تشنهتر شدند و بر كنار جوى مانده و با لشكر دشمن ملاقات نكردند سلمى رح فرمود كه اهل معرفت در ضمن اين قصّه مثلى از براى دنيا و دين فهم كردهاند برين وجه كه قوم طالوت سالكانند كه متوجه مقاتله لشكر جالوت نفس و هوائى شده و آن جوى آب مال و متاع دنياست هر كه به آن بيارامد و به زياده از آنچه ضرورت معاش است ميل نمايد به علت استسقاى حرص گرفتار شده هر چند بيشتر بدست آرد رغبتش بجمع آن افزون گشته اطمينان نيابد مثنوى كاسه چشم حريصان پر نشد * تا صدف قانع نه شد پردر نشد گر بريزى بحر را در كوزه * چند گنجد قسمت يكروزه و چنين كس زير لب نهر دنيا مانده از دولت غزا با لشكر هوا محروم و بىبهره است و هر كه از جوى دنيا به غرفه قانع شد يعنى به مقدارى از خورش كه از آن چاره نيست خورسند گشت حق سبحانه و تعالى او را بقرب خود مؤيد گردانيده از روى معنى مستغنى سازد بيت قناعت توانگر كند مرد را * خبر كن حريص جهان گرد را قطعه اى قناعت تو نگرم گردان * كه وراى تو هيچ نعمت نيست كنج صبر اختيار لقمان است * هر كرا صبر نيست حكمت نيست فَلَمَّا جاوَزَهُ پس آن هنگام كه از جوى عبور كرد و بگذشت هُوَ طالوت وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آن كسانى كه ايمان آورده بودند و قول او را تصديق نموده مَعَهُ بگذشتند با او قالُوا گفتند ديگران كه خلاف كرده عبور ننموده بودند لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ نيست ما را توانائى امروز بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ بجالوت و لشكرهاى او قولى آنست كه از لشكر او شصت و شش هزار از جوى بگذشتند و از آن چهار هزار مرد كه عبور كردند چون چشم ايشان بر لشكر جالوت افتاد سه هزار و شش صد و هشتاد و هفت تن ترسان و بددل شده گفتند كه ما طاقت حرب جالوت نداريم قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ گفتند آنان كه به يقين مىدانستند أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ آنكه ايشان ملاقاتكنندهاند يعنى بيننده جزا دادن خداى را و ايشان باقى لشكر بودند سى صد و سيزده تن كه گفتند كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ بسيار گروه اندك از مؤمنان غَلَبَتْ غالب شدهاند فِئَةً كَثِيرَةً ابر گروه بسيار از اهل كفر و عدوان بِإِذْنِ اللَّهِ بعون و نصرت و مددگارىّ خدا وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ و خدا با صبركنندگان است به تأييد و قوّت و چون مخالفان ابا نمودند و مخالفان بر طرف نهر مانده بودند طالوت به آن گروه اندك در مقابله لشكر جالوت صف بركشيد و آن لشكر بقول صاحب تيسير هشتصد هزار سوار جرار خنجرگذار تيغزن نيزهدار بودند بيت چون شيران آهندل الماس چنگ * چو گرگان بدگهر آشفته رنگ و جالوت نيز به خود مرد عظيمالجثه و شديد الشوكة بود و در تفسير امام حدادى مذكور است كه اسلحه جالوت هزار رطل آهن بوده و از جمله خودى كه بر سر مىنهادى صد رطل بوده -