كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

738

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ و اگر تكذيب كنند ترا مشركان قريش اندوه مخور كه تكذيب قوم به تو مخصوص نيست فَقَدْ كَذَّبَتْ پس به درستى كه تكذيب كرده بودند قَبْلَهُمْ پيش از صناديد مكه قَوْمُ نُوحٍ گروه نوح مر نوح ع را وَ عادٌ و گروه عاد مر هود را وَ ثَمُودُ و گروه ثمود مر صالح را وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ و گروه ابراهيم مر او را وَ قَوْمُ لُوطٍ و گروه لوط او را وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ و اهل مدين شعيب را وَ كُذِّبَ مُوسى و تكذيب كرده شد موسى يعنى قبطيان او را تكذيب كردند نه قوم او كه بنى اسرائيل بودند فَأَمْلَيْتُ پس مهلت داديم لِلْكافِرِينَ مر ناگرويدگان را تا وقتى كه آجال مقدره درآمده ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ پس بگرفتم ايشان را به عذاب طوفان و ريح صرصر و صيحه و لشكر بعوض و خسف و حجاره و عذاب يوم الظله و غرق شدن فَكَيْفَ كانَ پس چگونه بوده نَكِيرِ ناپسنديدن ايشان را يعنى انكار كردم بر كار ايشان و نعمت را بدل ساختم به محنت و زندگى را بهلاك و عمارت را به خرابى فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ پس چندين از ديه و شهرها كه ما أَهْلَكْناها هلاك كرديم آن را باهلاك اهل آن وَ هِيَ و حال آنكه آن ديه ظالِمَةٌ ستمكار بودند يعنى اهل آن مشرك و ظالم بودند فَهِيَ پس آن ديه خاوِيَةٌ افتاده است عَلى عُرُوشِها بر سقفهاى خود يعنى اوّل سقفهاى آن بنا بيفتاده پس ديوارها بر آن فرود آمده وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ و چندين چاه است دست بازداشته كه اهل آن آب هلاك شده‌اند و كس نيست كه آب آن بردارد و نعمت حاصل كند وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ و چند كوشك بلندهاى گچ‌كارى كرده كه آن را از ساكنانش خالى كرديم در اكثر تفاسير معتبره هست كه اين چاه در پايان كوهى بوده بحضرموت و قصر مشيد بر تلّه آن كوه و در لباب آورده كه بانى آن قصر پسر عاد ثانى بوده كه او را منذر گويند و اصح آنست كه چون قوم ثمود هلاك شدند صالح عليه السلام با چهار هزار كس از مؤمنان بديار يمن آمد و در بعضى از منازل آن ولايت موت برو حاضر شد و آن را حضرموت نام نهادند و اصحاب او جلاس بن سويد يا جليس بن جلاس را بر خود امير ساختند و وزارت او به سخاريب بن سواد دادند و بر سر اين چاه كه بير معطله اشارت بدانست قرار گرفتند و قصر مشيد ساختند و اولاد ايشان بعد از مدّتى بت‌پرستى آغاز نهاده از دين آباد اجداد برگشتند و به خوارى و زارى حنظله بن صفوان را كه به پيغمبرى بديشان آمده بود بكشتند و خداى ايشان را هلاك كرد و چاه ايشان معطل و كوشك ايشان خالى مانده و در تيسير آورده كه پادشاهى كافر بر وزير مسلمان غضب كرده مىخواست كه او را بكشد وزير بگريخت با چهار هزار كس از اهل ايمان و در پايان كوه حضرموت كه هوائى خوش داشت منزل ساخت هر چند كه چاه مىكنديدند آب تلخ بيرون مىآمد يكى از رجال الغيب بديشان رسيد موضعى جهت چاه نشان كرد چون بكنديدند آبى به‌غايت صفا و لطافت و نهايت رقت و عذوبت بيرون آمد بيت در مزه چون شيره شاخ نبات * وز خوشى همشيره آب حيات ايشان آن چاه را گشاده ساخته از پايان تا بالاى آن به خشتهاى زر و نقره برآوردند و به پرستش پروردگار مشغول شدند بعد از مدّت متمادى شيطان به صورت عجوزه صالح برآمده زنان را دلالت كرد به‌آنكه بوقت غيبت شوهران بسحق اشتغال كنند و ديگر بار به شكل پيرى زاهد بر ايشان ظاهر شده مردان را بوقت دورى ازواج از ايشان باتيان بهايم فرمود و چون اين هر دو عمل قبيح در ميان ايشان پديد آمد حق تعالى حنظله يا قحافه بن صفوان را پيغمبرى بديشان فرستاده به دو نگرويدند آب ايشان غائب شد و بعد از وعده ايمان پيغمبر دعا فرمود آب باز آمد و هم فرمان نبردند حق تعالى فرمود كه بعد از هفت سال و هفت ماه و هفت روز و هفت ساعت عذاب بديشان مىفرستيم ايشان قصر مشيد را بنا كردند به خشتهاى زر و نقره بياقوت و جواهر مرصع ساختند بعد از انقضاى زمان . مهلت رجوع بدان قصر كرده درها فروبستند جبرئيل عليه السلام فرود آمده ايشان را با كوشك بر زمين فروبرد چاه ايشان مانده است و دود سياه منتن از آنجا برمىآيد و در ان نواحى آواز هلاك‌شدگان مىشوند -