كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
698
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَتَعالَى اللَّهُ پس برتر است خداى از صفات مخلوقات يا بزرگتر از الحاد ملحدان يا پاكتر از قول مشركان الْمَلِكُ پادشاه نافذالامر الْحَقُّ ثابت در ذات و صفات خود يا سزاوار باوصاف خود يا سزاوار باوصاف كمال و هو الكبير المتعال آوردهاند كه چون جبرئيل ع بوحى نازل شده آيتى به حضرت رسالتپناهى صلى اللّه عليه و سلّم خواندى آن حضرت ص قبل از اتمام آن بخوف آنكه مبادا چيزى فوت شود يا فراموش كند با جبرئيل ع قرائت مىفرمود آيت آمد كه وَ لا تَعْجَلْ و شتاب منماى بِالْقُرْآنِ به قرائت قرآن مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى پيش از آنكه ادا كرده شود إِلَيْكَ وَحْيُهُ به تو وحى آن ماوردى رح فرموده كه سؤال انزال قرآن مكن پيش از آنكه وحى بيايد و گفتهاند مجمل قرآن را مرسان بخلق تا وقتى كه بيان آن به تو فرود آيد و در زاد المسير از قول امام حسن بصرى رح آورده كه مردى زن خود را طپانچه زد و او پيش حضرت رسالتپناهى صلى اللّه عليه و سلّم آمده قصاص طلبيد آن حضرت ص خواست كه بقصاص حكم كند اين آيت فرود آمده و حضرت ص در ان حكم متوقف شد تا آيت الرجال قوامون على النساء نازل شد پس معنى آيت اينست كه حكم مكن به قرآن مگر بعد از انزال آن وَ قُلْ رَبِّ و بگو اى پروردگار من زِدْنِي عِلْماً بيفزاى مرا دانش به احكام شرع يا به قرآن و معانى آن زياده كن حفظ مرا تا فراموش نكنم آنچه به من وحى مىكنى يا بده مرا علمى بعد از علمى در لطائف قشيرى رح مذكورست كه حضرت موسى ع زيادتى علم طلبيد او را به حواله خضر كردند و بىطلب پيغمبر ما را دعاى زيادتى علم بياموخت و حواله به غير خود نكرد تا معلوم شود كه آنكه در مكتب ادب ادبنى ربى فاحسن تاديبى سبق و قل رب زدنى علما خوانده باشد هر آئينه در درس گاه و علمك ما لم تكن تعلم نكته فعلمت علم الاوّلين و الآخرين به گوش هوش مستفيدان حقائق اشيا تواند رسانيد نظم علمهاى انبياء ع و اوليا رح * در دلش رخشنده چون شمس الضحى عالمى كآموزگارش حق بود * علم او بس كامل و مطلق بود وَ لَقَدْ عَهِدْنا و به درستى كه ما وحى فرستاديم إِلى آدَمَ بسوى آدم صفى عليه السلام مِنْ قَبْلُ پيش ازين زمان و فرموديم او را كه گرد شجر منهيّه نگرد و از ان نخور فَنَسِيَ پس فراموش كرد آن امر را وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ و نيافتيم مر او را عَزْماً عزيمتى بر گناه يعنى به خطا نه بعمد اين صورتى ازو سمت صدور يافت يا نبود او را صبرى بر آن منهى عنه وَ إِذْ قُلْنا و ياد كن چون گفتيم لِلْمَلائِكَةِ مر ملائكه را كه اسْجُدُوا سجده كنيد لِآدَمَ مر آدم را سجدهء تحيت و كرامت فَسَجَدُوا پس سجده كردند همه إِلَّا إِبْلِيسَ مگر ديو دورمانده از رحمت أَبى سر باززد از سجده فَقُلْنا پس گفتيم ما يا آدَمُ إِنَّ هذا اى آدم به درستى كه اين ديو عَدُوٌّ لَكَ دشمن است مر ترا وَ لِزَوْجِكَ و مر جفت ترا كه حوّاست فَلا يُخْرِجَنَّكُما پس بايد كه بيرون نهنكند شما را يعنى سبب بيرون شدن شما نشود مِنَ الْجَنَّةِ از بهشت فَتَشْقى پس تو در رنج افتى يعنى چون از بهشت بيرون روى به كدّ يمين و عرق جبين اسباب معاش مهيّا بايد كرد إِنَّ لَكَ به درستى كه ترا هست در بهشت أَلَّا تَجُوعَ فِيها آنكه گرسنه نمىشوى درو كه همه نعمتها آماده است وَ لا تَعْرى و برهنه نمىگردى كه از ملبوسات آنچه بايد هست .