كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
693
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَرَجَعَ مُوسى پس موسى ع بازگشت از مناجات خود بعد از آنكه چهل روز گذشت و الواح فراگرفت إِلى قَوْمِهِ بسوى قوم خود غَضْبانَ خشمناك بر ايشان أَسِفاً اندوهناك از عمل ايشان و چون به ميان قوم رسيد بانگ و خروش از ايشان شنيد كه گرداگرد گوساله دف مىزدند و رقص مىكردند عتاب آغاز كرد و از روى ملامت قالَ يا قَوْمِ گفت اى گروه من أَ لَمْ يَعِدْكُمْ آيا وعده نداده بود شما را رَبُّكُمْ آفريدگار شما وَعْداً حَسَناً وعده راست و نيكو كه توريت بشما دهد و من باشراف قوم شما به طلب آن رفته بودم أَ فَطالَ آيا دراز شد عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ بر شما زمان مفارقت من و من چهل روز وعده كرده بودم و به همان وعده بازآمدم أَمْ أَرَدْتُمْ آيا خواستيد أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ آنكه فرود آيد بشما غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ خشمى از خداى شما به عبادت عجل فَأَخْلَفْتُمْ پس خلاف كرديد مَوْعِدِي عهد مرا يا وعده را كه كرده بوديد به ثبات بر ايمان و قيام بر اداى امر من قالُوا گفتند گوسالهپرستان ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ خلاف نكرديم ما وعده ترا بِمَلْكِنا به قوت و اختيار خود وَ لكِنَّا حُمِّلْنا و ليكن برداشته بوديم و حفص حملنا خوانده مجهول از باب تفعيل يعنى تحميل كرده شديم مراد آنست كه ما را تكليف كردند تا برداشتيم أَوْزاراً بارها مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ از پيرايه گروه قبط كه عاريت گرفته بوديم از ايشان فَقَذَفْناها پس بيفگنديم آن را در آتش به حكم هارون فَكَذلِكَ - پس همچنانكه ما افگنده بوديم أَلْقَى السَّامِرِيُّ سامرى نيز آنچه با او بود و در آتش افگند فَأَخْرَجَ لَهُمْ پس بيرون آورد سامرى براى ايشان عِجْلًا گوساله جَسَداً لَهُ خُوارٌ كالبدى از زر كه مر او را بانگ گوساله بود فَقالُوا پس گفتند سامرى و تابعان هذا إِلهُكُمْ اين گوساله خداى شما است وَ إِلهُ مُوسى و خداى موسى ع فَنَسِيَ پس فراموش كرد موسى خداى را و بطلب او به كوه طور رفت اين قول عبده عجلست گويند فنسى قول حق سبحانه است يعنى ترك كرد سامرى آنچه بر وى بود از ثبات بر ايمان أَ فَلا يَرَوْنَ آيا نمىبينند و نمىدانند گوسالهپرستان أَلَّا يَرْجِعُ آنكه بازنمىگرداند گوساله إِلَيْهِمْ قَوْلًا بسوى ايشان سخن را يعنى او را هر چند مىخوانند جواب نمىدهد وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ و نمىتواند بر ايشان ضَرًّا زيانى وَ لا نَفْعاً و نه سودى يعنى قدرت ندارد به رسانيدن زيان و سود به كسى و چنين چيزى را كه داعى خود را جواب ندهد و بر انتفاع و اضرار ايشان قادر نبود چگونه توان پرستيد .