كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
692
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ و به درستى كه من هر آئينه نيك آمرزندهام لِمَنْ تابَ مر آنكس را كه توبه كرد از شرك وَ آمَنَ و ايمان آورد به واحدانيت حضرت من وَ عَمِلَ صالِحاً و بكرد عمل نيكو يعنى فريضهها ادا نمود ثُمَّ اهْتَدى پس راه راست رفت يعنى بر سنت پيغمبر عليه السلام مواظبت كرد يا بر هدايت استقامت نمود يا طريق اهل سنت و جماعت گرفت نظم راه سنت رو اگر خواهى طريق مستقيم * كز سنن راهى بود سوى رضاء ذو المنن هر مژه در چشم وى همچون سنانى تيز باد * كز سنانى زندگى خواهد زمانى بىسنن آوردهاند كه بنى اسرائيل بعد از هلاك فرعون از موسى عليه السلام استدعا نمودند كه از براى ما قوانين شريعتى و قواعد احكام آن مبين و معين ساز موسى ع درين باب با حضرت رب الارباب مناجات كرد خطاب رسيد كه با جمعى از اشراف بنى اسرائيل به كوه طور آئى تا كتابى كه جامع احكام شرع باشد به تو دهم موسى ع هارون را بجاى خود بگذاشت و خود با قوم كه هفتاد تن بودند متوجه طور شده قوم را وعده كرد كه بعد از چهل روز كه بگذرد مىآيم و كتاب مىآرم و چون نزديك طور رسيدند قوم را بگذاشت و از غايت اشتياق كه بكلام و پيام الهى داشت زودتر بهپاى كوه برآمده خطاب ربانى در رسيد وَ ما أَعْجَلَكَ و چه چيز شتابان ساخت ترا تا تعجيل كردى و پيشتر آمدى عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى از گروه خود اى موسى قالَ هُمْ أُولاءِ گفت موسى ع كه ايشان گروه مردان اينك مىآيند عَلى أَثَرِي و بر پى من و ساعت به ساعت مىرسند وَ عَجِلْتُ و بشتافتم إِلَيْكَ رَبِّ بسوى تو اى پروردگار من لِتَرْضى تا خشنود گردى از من چه امتثال امر موجب رضاى آمرست يعنى پيش آمدن من از قوم نه به جهت تعظيم بود بر ايشان بلكه طالب خوشنودى تو كردم قالَ فَإِنَّا گفت خداى پس به درستى كه ما قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ در فتنه انداختيم قوم ترا و مبتلا ساختيم به عبادت عجل مِنْ بَعْدِكَ از پس بيرون آمدن تو از ميان ايشان وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ و گمراه كرد يعنى سبب گمراهى ايشان شد سامرى و او مردى بود منسوب بقبيله سامرّه از عظماى بنى اسرائيل گويند از كرمان بود يا از ماجر يا كه موضعى است در عراق عرب كه اسرائيليان است نه از قوم بنى اسرائيل بلكه از جمعى گوسالهپرستان بوده و او را موسى بن ظفر گفتندى و اصح آنست كه او از بنى اسرائيل بوده و در وقتى كه فرعون ابناى ايشان را مىكشتى او متولد شده و مادرش بعد از تولد او را به كنار نيل در جزيره بيفگند و حق تعالى جبرئيل ع را امر فرمود تا او را پرورش دهد و ماكول و مشروب او مهيّا گرداند و بدين سبب او جبرئيل ع را مىشناخت و در روز غرق شدن فرعونيان از زير سم اسپ وى قبضه خاك برداشته و محافظت نموده درين وقت كه موسى ع بطور رفت سامرى نزد هارون آمده گفت قدرى پيرايه كه از قبطيان به عاريت گرفتهايم با ماست و ما را در ان تصرف كردن روا نيست و مىبينم كه بنى اسرائيل آن را مىخرند و مىفروشند حكم فرماى تا همه جمع كنند و بسوزند هارون ع امر فرمود تا تمام پيرايها آوردند و در حفره ريخته آتش در ان زدند و سامرى زرگر چالاك بوده همين كه آن زرها را بگداخت وى قالبى ساخت و آن زر گداخته در آن ريخت و به شكل گوساله چيزى بيرون آورد و قدرى از خاك سم اسپ جبرائيل كه فرس الحياة مىگفتند كه برداشته بود در درون وى ريخت فى الحال زنده گشت گوشت و پوست برو پيدا شد به آواز درآمد گويند زنده نهشد ليكن به همان وضع كه ريخته بود بانگى كرد كه چهار دانگ از قوم بنى اسرائيل وى را سجده كردند حق تعالى موسى ع را خبر داد كه قوم تو بعد از خروج تو گوسالهپرست شدند .