كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

688

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

فَتَنازَعُوا پس گفت و شنود كردند جادوان أَمْرَهُمْ در كار خود بَيْنَهُمْ ميان يكديگر بعد از استماع كلام موسى گفتند اين سخن به سخن ساحران نماند وَ أَسَرُّوا النَّجْوى و پنهان داشتند راز گفتن از ملازمان فرعون و برين قرار دادند كه او اگر بر ما غالب شود متابعت او بايد كرد آورده‌اند كه فرعون از غرفه بديد كه ايشان با يكديگر سخن مىگويند و مشورت مىكنند پرسيد كه اين ساحران چه مىگويند ايشان از ترس فرعون قالُوا گفتند إِنْ هذانِ به درستى كه اين هر دو لَساحِرانِ جادوانند يُرِيدانِ مىخواهند أَنْ يُخْرِجاكُمْ آنكه بيرون كنند شما را مِنْ أَرْضِكُمْ از زمين شما بِسِحْرِهِما به جادوى خود و مملكت مصر را در تصرف آرند وَ يَذْهَبا و ببرند بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلى مذهب شما را كه افضل مذهبست و دين و مذهب خود را ظاهر گردانند يا ببرند اشراف و اكابر شما را يعنى روى دل ايشان را از شما برگردانند و بسوى خود متوجه سازند علماء را در لفظ هذان اختلاف است گويند اسم ان است و بلغت خثعم تثنيه در هر سه حال اعرابش بالف مىباشد و اين حرف موافق ايشان واقع شده يا ان بمعنى نعم باشد و هذان مبتدا چنانچه ان و صاحبهما و بعضى گفته‌اند اسم ضميرشان محذوف است و هذان لساحران خبر او و حفص رح ان بتخفيف مىخواند او را نافيه مىدارند و لام را بمعنى الّا يعنى ما هذان الّا ساحران القصه چون فرعون از سحره شنود كه موسى ع و هارون ع ساحرانند و داعيه اخراج قبطيان دارند از مصر فرعون برآشفت و گفت فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ پس چون حال چنينست جمع كنيد ادوات كيد خود يعنى آلات سحر را ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا پس بيائيد صف كشيده بسوى ميدان تا هيبت شما در دل مردم افتد و جهد كنيد تا بر ايشان غالب شويد وَ قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ و به درستى كه فوز يافت و بمطلوب خود رسيد امروز مَنِ اسْتَعْلى هر كه بر سر آمد در سحر پس جادوان هفتاد هزار يا سى و سه هزار صف بركشيدند و موسى ع و هارون ع در برابر ايشان بايستادند سحره فرعون بقولى سيصد هزار خروار حبل و عصاها ميان تهى كرده و پر از زيبق ساخته بميدان آوردند و بطريق ادب قالُوا يا مُوسى گفتند اى موسى ع إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ يا آنكه تو مىافگنى عصاى خود را وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ يا آنكه ما باشيم أَوَّلَ مَنْ أَلْقى نخست كسى كه بيفگند موسى از روى مقابله ادب بادب يا از وجه بىاعتبارى آن و بىحسابى از ان قالَ بَلْ أَلْقُوا گفت موسى ع بلكه شما بفگنيد ايشان جادوهاى خود بيفگندند و بسبب حرارت هوا زيبق در اضطراب آمد فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ پس ناگاه رسنها و عصاهاى ايشان يُخَيَّلُ إِلَيْهِ نموده شد بموسى ع مِنْ سِحْرِهِمْ از جادوى و كيد ايشان كه گوئى أَنَّها تَسْعى به درستى كه آن مىرود و مىشتابد فَأَوْجَسَ پس دريافت فِي نَفْسِهِ در دل خود خِيفَةً مُوسى خوف را موسى ع از آنكه نظّاره‌كنان ميان سحر و معجزه فرق نكنند يا آنكه متفرق گردند پيش از القاى عصا و چون اين وهم بر موسى ع طارى شد .