كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

684

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ لِتُصْنَعَ و تا پرورده شوى عَلى عَيْنِي بر ديدن من يعنى بعلم و ارادت من در خبر است كه فرعون و آسيه هر دو او را به فرزندى برداشتند و به ترتيب مهد و تعيّن دايه اشتغال نمودند هر چند دايه آوردند موسى ع شير از ايشان نگرفتى مادر موسى ع دختر خود مريم را گفته بود كه بر كنار نيل رو و چشم بر صندوق مىدار كه كجا مىرود و چون صندوق بباغ فرعون درآمد مريم ع نيز خود را در ان باغ انداخت و صورت حال مشاهده كرد كه برادرش شير كسى نمىگرد خود را پيش آسيه افگند إِذْ تَمْشِي ياد كن چون مىرفت أُخْتُكَ خواهر تو فَتَقُولُ پس گفت هَلْ أَدُلُّكُمْ آيا دلالت كنم شما را اى حاضران عَلى مَنْ يَكْفُلُهُ بر كسى كه تكفل اين طفل كند و او را شير دهد آسيه گفت اگر اين چنين كنى با تو احسان نمايم مريم بيرون آمد و فى الحال مادر را بياورد و موسى عليه السلام را در كنار وى نهادند فَرَجَعْناكَ پس بازگردانيديم ترا إِلى أُمِّكَ بسوى مادر تو و بوعده وفا كرديم كَيْ تَقَرَّ تا شايد كه روشن شود عَيْنُها چشم مادر به لقاى تو وَ لا تَحْزَنَ و تا اندوهناك نگردد بفراق تو وَ قَتَلْتَ نَفْساً و بكشتى نفسى را يعنى آن قبطى را كه بنى اسرائيل به تو استغاثه كرد ازو و فرعونيان دانستند و قصد قتل تو كردند فَنَجَّيْناكَ پس برهانيديم ما ترا مِنَ الْغَمِّ از غم كشتن و امر كرديم كه بمدين هجرت كنى وَ فَتَنَّاكَ و بيازموديم ترا فُتُوناً آزمودنى يعنى ترا در بوته بلاها افگنديم تا پاك و خالص بيرون آمدى قصّه ولادت حضرت موسى ع و قتل قبطى و هجرت بمدين در سوره قصص مشروح مىآيد فَلَبِثْتَ پس درنگ كردى سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ سالها در ميان اهل مدين و آن ز ده يا بيست و هشت سال‌ست ثُمَّ جِئْتَ پس آمدى بدين وادى عَلى قَدَرٍ يا مُوسى بر اندازه كه مقدار كرده‌ايم اى موسى ع و اينجا با تو سخن گفتيم وَ اصْطَنَعْتُكَ و ترا برگزيديم و خالص ساختيم لِنَفْسِي براى محبّت خود يعنى ترا دوست گرفتيم اذْهَبْ أَنْتَ برو تو وَ أَخُوكَ و برادر تو بِآياتِي به معجزه‌اى من وَ لا تَنِيا و سستى مكنيد فِي ذِكْرِي در رسانيدن ذكر من بتوحيد و عبادت اذْهَبا برويد هر دو إِلى فِرْعَوْنَ بسوى فرعون إِنَّهُ طَغى به درستى كه او در عصيان از حد درگذشته است فَقُولا لَهُ پس سخن گوئيد با او قَوْلًا لَيِّناً سخن گفتنى نرم يعنى مدارا نمائيد با او و او را دعوت كنيد در صورت مشورت هل لك الى ان تزكى مبادا كه اگر درشتى نمائيد بر شما غضب كند يا آنكه حق تربيت او در خوش‌سخنى مرعى داريد و گفته‌اند او را به كنيت خوانيد چون ابو العباس و بقولى ابو الوليد و ابو مره نيز گفته‌اند و بر هر تقدير عنف مكنيد لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ شايد كه او پند گيرد بكلام شما أَوْ يَخْشى يا بترس از عذاب خدا و تذكر بهره متحقق است و خشيه حصّه متوهم پس موسى ع ازين محل متوجه مصر شد و باز بر اهل خود نرفت در تيسير آورده كه كسان موسى ع شب انتظار بردند نيامد در روز نيز از وى خبر نيافتند و در ان صحرا متحير بماندند قضا را جمعى از اهل مدين آنجا رسيدند و صفورا را بشناخته پيش پدرش بردند بعد از غرق شدن فرعون خبر موسى عليه السلام بديشان رسيد القصه چون موسى ع بمصر توجه نمود وحى آمد بهارون ع كه باستقبال برادر به راه مدين . روان شو پس در اثناى طريق ملاقات فرمودند موسى ع شرح احوال به تمامى باز گفت وى را از آنكه باتفاق پيش فرعون مىبايد رفت و او را به حق دعوت بايد نمود خبر داد هارون ع گفت اى برادر شوكت و سطوت فرعون از آنچه تو ديده زياده شده و بادنى سببى ، حكم بقطع و قتيل و صلب مىكند موسى ع انديشناك شد و هر دو برادر باتفاق .