كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

661

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

خالِدِينَ فِيها در حالتى كه جاويدان باشند در آن لا يَبْغُونَ نجويند عَنْها از ان بهشتها حِوَلًا بدلى يا نه‌طلبند ازو تحويل بمكانى ديگر زيرا كه همه مطالب ايشان در آن مهيّا باشد قُلْ بگو اى محمد لَوْ كانَ الْبَحْرُ اگر باشد آب درياى محيط كه شامل زمين است مِداداً سياهى لِكَلِماتِ رَبِّي براى نوشتن سخنان پروردگار من يعنى معانى قرآن يا معلومات او لَنَفِدَ الْبَحْرُ هر آئينه فانى گردد و نماند آب دريا زيرا كه جسم است و هر جسم متناهى باشد پس او به نهايت رسد قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ پيش از آنكه برسد و بماند كَلِماتُ رَبِّي علوم آفريدگار من جهت آنكه غير متناهى است پس بمداد متناهى كلمات نامتناهى نوشته نشود وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ و اگر نيز بياريم مثل درياى محيط مَدَداً مدد آن مداد و بر ان افزائيم گويند كه اين آيت وقتى نازل شد كه يهود مر مسلمانان را گفتند كه در كلام خود مىخوانيد كه و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا و زعم محمد آنست كه او را حكمت داده‌اند پس علم شما بسيار باشد و ديگرباره مىخوانيد و ما اوتيتم من العلم الا قليلا جمع در ميان اين دو سخن چگونه تواند كرد حق تعالى درين آيت فرمود كه علم حق تعالى نهايت ندارد هر چند كسى را علم بسيار بود در جنب علم الهى كم از كم مىتواند بود نظم علمها از بحر علمش قطره * آن چه خورشيد است اين‌ها ذره گر كسى در علم صد لقمان بود * پيش علم كاملش نادان بود قُلْ بگو اى محمد إِنَّما أَنَا بَشَرٌ جزين نيست كه من آدمىام مِثْلُكُمْ مانند شما دعوى احاطه بكلمات الهى نمىكنم اين مقدار هست كه به وساطت جبرئيل يُوحى إِلَيَّ * وحى كرده مىشود به من أَنَّما إِلهُكُمْ جزين نيست كه معبود شما إِلهٌ واحِدٌ معبودى يكتا است بىشريك فَمَنْ كانَ يَرْجُوا پس هر كه اميد دارد لِقاءَ رَبِّهِ ديدار پروردگار خود را در بهشت يا هر كه مىترسد از رسيدن به حق يعنى بازگشتن به دو بروز رستخيز فَلْيَعْمَلْ پس بايد كه بكند عَمَلًا صالِحاً كردارى شايسته يعنى پسنديده خداى و در بحر آورده كه عمل صالح متابعت پيغمبر ص است و سلوك به منهاج سنت او به ظاهر كه ترك دنيا و اختيار فقر و دوام عبوديت است و به باطن كه بريدن است از خلق و پيوستن به حق يعنى ديده همّت از مشاهده ما سواى بربستن و خبر بشهود حضرت مولى ناكشودن كما قال اللّه تعالى ما زاغ البصر و ما طغى بيت روى از همه برتافتم و سوى تو كردم * چشم از همه بربستم و ديدار تو ديدم آورده‌اند كه جندب بن زهير عامرى رض به حضرت رسالت‌پناه عليه السلام عرض كرد كه يا رسول اللّه من عمل از براى خدا مىكنم اما چون كسى بر ان مطلع شد خوش‌دل مىگردم حضرت فرمود كه خداى عملى را كه غيرى در ان شريك بود قبول نمىكند حق سبحانه تصديق سخن پيغمبر ص خود را اين آيت فرستاد كه وَ لا يُشْرِكْ و بايد كه بنده كه عمل صالح دارد شرك نياورد و انباز نسازد بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً در پرستش پروردگار خود يكى را يعنى به ريا و تصنّع عمل نه‌كند كه ريا شرك اصغر است و تباه‌كننده عمل نعوذ باللّه من الريا فى العلم و اعتصم به من وقوع الزلل .