كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
652
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
قالَ گفت موسى ع ذلِكَ اين قصّه ماهى است ما كُنَّا نَبْغِ آنچه بوديم كه مىطلبيم چه حق سبحانه به من وحى فرستاد كه آن ماهى ما را راه خواهد نمود بدان كسى كه مىطلبيم فَارْتَدَّا پس بازگشتند عَلى آثارِهِما بر نشانهاى قدم خود قَصَصاً از پى رفتنى تا رسيدند بدان موضع كه ماهى به دريا درآمده بود راهى ديدند گشاده و خشك بدان درآمدند فَوَجَدا پى يافتند عَبْداً مِنْ عِبادِنا بنده را از بندگان ما كه بمحض عنايت آتَيْناهُ داديم او را رَحْمَةً بخششى مِنْ عِنْدِنا از نزديك ما كه آن وحى است و نبوت به قولى كه او را پيغمبر دانند يا طول عمر بمذهب آنها كه به نبوت او قائل نيستند وَ عَلَّمْناهُ و بياموختيم او را مِنْ لَدُنَّا عِلْماً از نزديك ما علمى كه خاص است بما و كسى آن را نداند الا بتعليم ما در حقايق سلمى از ذو النون مصرى قدس سره نقل مىفرمايد كه علم لدنى آنست كه حكم كنند بر خلق بمواقع توفيق و خذلان و گفتهاند كه علمى است كه حاصل شود بىواسطه كسب و تلقين حرف صاحب كشف الاسرار فرمود كه داننده اين علم محقق است از يافته سخن گويد در فتوحات از سلطان العارفين قدس سره نقل مىكند كه با جمعى دانشمندان مىگفتند اخذتم علمكم ميتا عن ميت و اخذنا علما عن الحى الذى لا يموت مثنوى گلشنى كز عقل رويد يكدم است * گلشنى كز عشق رويد خرم است گلشنى كز گل دمد گردد تباه * گلشنى كز گل دمد وا فرحتاه علم چون بر دل زند يارى شود * علم چون بر گل زند بارى شود آوردهاند كه چون بجاى خضر رسيدند او را ديدند تكيه كرده و جامه خود را بسر كشيده موسى ع سلام كرد خضر جامه از رو دور كرده جواب داده و گفت تو كيستى گفت من موسىام ع نبى بنى اسرائيل حق تعالى فرموده كه به تو صحبت دارم و از تو چيزى بياموزم او در جواب گفت كسى كه گويد كه پيغمبر صاحب شريعتم او چگونه از كسى چيزى آموزد و گفتهاند كه رسول مىبايد كه اعلم باشد از مرسل اليهم در آنچه بديشان آورده است از اصول و فروع دين و هر چه نه ازين قبيل باشد تعلّم آن منافى امور نبوّت نيست و نكته انتم اعلم بامور دنيا كم مؤيد اين قول است قالَ لَهُ مُوسى گفت موسى ع مر خضر را هَلْ أَتَّبِعُكَ آيا پيروى كنم مر ترا عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ به شرط آنكه بياموزانى مرا مِمَّا عُلِّمْتَ از آنچه به تو آموختهاند رُشْداً علمى كه مبنى بر رشد باشد يعنى اصابت خير قالَ إِنَّكَ گفت خضر عليه السلام به درستى كه تو لَنْ تَسْتَطِيعَ نمىتوانى مَعِيَ صَبْراً با من شكيبائى كردن را موسى ع گفت چرا صبر نتوانم كرد گفت به جهت آنكه تو پيغمبرى حكم تو بر ظاهر است شايد كه از من عملى صادر شود كه در ظاهر آن منكر و ناشايسته نمايد و تو وجه حكمت آن را ندانى و بر صبر كردن نتوانى وَ كَيْفَ تَصْبِرُ و چگونه صبر كنى عَلى ما لَمْ تُحِطْ بر آن چيزى كه احاطه نكرده بِهِ به آن چيز خُبْراً از روى دانش يعنى علم تو بر آن نرسيده باشد قالَ سَتَجِدُنِي گفت موسى ع زود باشد كه بيابى مرا إِنْ شاءَ اللَّهُ اگر خواهد خداى صابِراً صبركننده بر آنچه از تو مىبينم وَ لا أَعْصِي و نافرمانبردارى نهكنم لَكَ أَمْراً امر ترا در هيچ كارى .