كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
627
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ قُلْ رَبِّ و بگو اى پروردگار من أَدْخِلْنِي درآر مرا در قبر مُدْخَلَ صِدْقٍ درآوردنى پسنديده و بىندامت وَ أَخْرِجْنِي و بيرون آر مرا ازو مُخْرَجَ صِدْقٍ بيرونآوردنى ستوده و با كرامت يا درآر مرا به مدينه غانم و بيرون آر از مكه سالم يا درآر به مكه به جهت فتح و بيرون آر ازو سوى حنين يا درآر به بهشت و بيرون بر از دنيا يا درآر به دعوت نبوت و بيرون از عهدهء تبليغ رسالت وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ و بده مرا از نزديك خود سُلْطاناً نَصِيراً حجتى يارىدهنده و قوّتى اعانتكننده وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ و بگو آمد حق يعنى دين اسلام وَ زَهَقَ الْباطِلُ و ناچيز شد باطل يعنى شرك و گفتهاند حق قرآن است و باطل شيطان هرجا كه قرآن ظهور كند شيطان مخفى گردد مصرعه ديو بگريزد از ان قوم كه قرآن خوانند إِنَّ الْباطِلَ به درستى كه باطل كانَ زَهُوقاً هست نيست شده و ناچيز گشته امام قشيرى رح فرموده كه حق آنست كه براى خدا بود و در باطل آنكه براى غير او باشد صاحب تاويلات بر آنست كه حق وجود ثابت واجب است عزّ شانه ، كه ازلى و ابدى است و باطل وجود بشرى امكانى كه قابل فنا و زوال است و چون اشعهء لمعات وجود حقانى ظاهر گردد وجود موهوم هر ممكن در جنب آن متلاشى و مضمحل شود نظم همه هر چه هستند از ان كمتراند * كه با هستيش نام هستى برند چون سلطان عزّت علم بركشد * جهان سر بجيب عدم دركشد وَ نُنَزِّلُ و فرومىفرستيم بر تو مِنَ الْقُرْآنِ از قرآن ما هُوَ شِفاءٌ آن چيزى را كه او شفاء است مر امراض را چون فاتحه و آيات شفا يا شفا است مر بيمارى جهل و شبهه را و اصح آنست كه من را بيانى دارند يعنى همه قرآن شفا است از مرضهاى صورى و معنوى و قلبى و قالبى وَ رَحْمَةٌ و بخشايشى است لِلْمُؤْمِنِينَ مر مؤمنان را كه بدان نفع مىگيرند وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ و نمىافزايد قرآن ستمكاران را إِلَّا خَساراً مگر زيانكارى و هلاكت كه تكذيب مىكنند و به دو نمىگروند وَ إِذا أَنْعَمْنا و چون انعام كنيم عَلَى الْإِنْسانِ بر آدمى به صحت و توانگرى و ايمنى أَعْرَضَ روى بگرداند از ياد ما مراد كافر است چون خداى نعمتى دهد او را بانزال كتب و ارسال رسل و غير آن از نعمتهاى ظاهر و باطن اعراض كند وَ نَأى بِجانِبِهِ و بنفس خود دور شود و كرانه گيرد يعنى تكبّر و تعظيم نمايد و از طريق حق بر طرف رود وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ و چون برسد به دو بيمارى و فقر و ترس كانَ يَؤُساً باشد نوميد از روح الهى يعنى جاهل بود بفضل پادشاهى و واثق نباشد بكرم نامتناهى اما مؤمن در نعمت شكر كند و در محنت به اميد فرج صبر نمايد -