كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
621
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ و نيست هيچ ديهى و شهرى إِلَّا نَحْنُ مگر آنان كه ما مُهْلِكُوها هلاككننده اهل آنيم به مرگ و فنا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ پيش از روز قيامت أَوْ مُعَذِّبُوها يا عذابكننده آنيم بقتل و قحط و جز آن عَذاباً شَدِيداً عذابى سخت يعنى اگر مؤمن و صالحاند بموت و اگر كافر و فاسقاند به عذاب كانَ ذلِكَ هست اين حكم فِي الْكِتابِ در لوح محفوظ مَسْطُوراً نوشته شده آوردهاند كه قريش از حضرت رسالتپناه معجزها طلبيدند آنكه كوه صفا را زر خالص سازد و جبال مكه را محو كند تا زمين گشاده و صالح زراعت پديد آيد و جويهاى روان سازد تا باغ و بوستان سازند حق تعالى اين آيتها را بديشان نهنمود و فرمود كه وَ ما مَنَعَنا و باز نمىدارد ما را أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ از آنكه فرستيم معجزات مقترحه قريش را إِلَّا أَنْ كَذَّبَ مگر آنكه تكذيب كردند بِهَا الْأَوَّلُونَ بآيات مقترحه خويش پيشينيان يعنى امم گذشته معجزات طلبيدند و ما بر دست پيغمبران ظاهر كرديم و آن تكذيب كردند و ما ايشان را مستاصل گردانيديم پس اگر آنچه اين امت مىطلبند از معجزات بظهور آريم و مىدانيم كه ايشان نخواهند گرويد و هرآئينه عذاب استيصال بديشان بايد فرستاد و ما در ازل حكم كردهايم كه ايشان را مستاصل نسازيم چه از نسل ايشان مؤمنان بيرون خواهيم آورد وَ آتَيْنا و بداديم ثَمُودَ النَّاقَةَ قوم ثمود را ناقه باقتراح ايشان مُبْصِرَةً پيدا و هويدا يعنى از جمله اهلاك امم بسبب تكذيب ايشان آنست كه ثمود از صالح ع معجزه طلب كردند و خداى براى ايشان از سنگ ناقه بيرون آورد فَظَلَمُوا پس كافر شدند بِهَا بدان ناقه و او را پى كردند و به تمامى هلاك شدند وَ ما نُرْسِلُ و نمىفرستيم ما بِالْآياتِ معجزات مقترحه إِلَّا تَخْوِيفاً مگر براى ترسيدن و حذر كردن از عذاب استيصال پس اگر بعد از نزول آن بر كفر راسخ باشند هرآئينه مستاصل شوند وَ إِذْ قُلْنا لَكَ و ياد كن چون گفتيم ترا و وعده كرديم كه اندوه مخور إِنَّ رَبَّكَ به درستى كه پروردگار تو يعنى عذاب او أَحاطَ بِالنَّاسِ فراخواهد گرفت مردمان را يعنى هلاك خواهد گردانيد قريش را تعبير به لفظ ماضى جهت تحقيق وقوعست وَ ما جَعَلْنَا و نگردانيديم الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ آن خواب را كه به تو نموديم إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ مگر فتنه مر آدميان را يعنى سبب آزمايش ايشان مر او رؤياى عام حديبيه است كه حضرت رسالتپناه ص در خواب ديده بود كه عمره گذارد و خانه كعبه را طواف نموده و سعى و حلق بجا آورد صحابه رض توجه فرمودند و در ان سال عمره ميسر نشد و منافقان زبان طعن دراز كردند كه اين خواب راست نشد و حال آنكه حكم الهى آن بود كه تعبير واقعه در سنه آتيه بظهور رسد و قومى از علماى درين قول تردّد دارند جهت آنكه سوره مكيست و اين قصّه مدنى مگر آنكه گويند كه اين خواب در مكه ديده باشد و در مدينه حكايت كرده و گفتهاند خوابى كه سبب فتنه آدميان شد آن بود كه حضرت رسالتپناه ص در واقعه ديد كه قومى از بنى اميه بر منبر او مىدويدند و آنجا برمىجستند همچون بوزنه و فتنه آن بود كه در ايّام حكومت ايشان واقع شد و بعضى رويا را بمعنى رويت دارند يعنى آنچه به تو نموديم در شب معراج و تو ديدى سبب افتتان خلق شد چه بعد از حديث معراج بعضى از ضعفاى اهل اسلام مرتد شدند و منافقان آغاز طعن كردند و كفار در ان كار افزودند و مؤمنان تصديق فرمودند وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ و نگردانيديم درخت لعنت كرده شده را فِي الْقُرْآنِ در قرآن مگر براى فتنه مردمان آوردهاند كه چون مشركان ذكر درخت زقوم شنيدند كه در دوزخ رسته است متعجب شدند كما قال انها شجره تخرج فى اصل الجحيم ابو جهل گفت كه محمد مىگويد كه آتش دوزخ سنگ را مىسوزد و باز مىگويد كه درخت ازو مىرويد اين بهغايت عجبست و عجب از ايشان بود كه از درخت سبز آتش مىگرفتند كما قال جعل لكم من الشجر الاخضر نارا و هيچ فكر نهكردند كه آنكه آتش در درخت وديعت نهد چه عجب كه درخت در آتش بروياند يا قادرى كه پروبال سمند را در آتش از احراق محافظت مىكند و احشاى شترمرغ را بوقت فرو بردن جمرات آتش از سوختن نگاه مىدارد و تواناست بر انبات شجره در دوزخ و زقوم را شجره ملعونه گفت باعتبار آنكه خورنده آن كافرانند و لعنت متوجه ايشانست يا آنكه ملعونة بمعنى مكروهة و مبغوضة باشد چون طعام ملعون اى ضارّ و مكروه و بعضى تاويل كردهاند شجره را بابو جهل يا حكم بن عاص كه پدر مروانست و ابن البحر گفته كه آن شجره يهوداند وَ نُخَوِّفُهُمْ و مىترسانيم كافران را بانواع تخويفات چون نار سعير و زقوم و امثال آن فَما يَزِيدُهُمْ پس نمىافزايد آن تخويف ايشان را إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً مگر سركشى بزرگ يعنى گزافكارى و ستيزه ايشان از حد متجاوز شده و چون اين تكبر ايشان را به جهت وسوسه ابليسست از استكبار وى متعاقب اين آيت خبر داد كه