كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
600
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
قُلْ نَزَّلَهُ بگو ايشان را كه فرود آورد او را يعنى قرآن را رُوحُ الْقُدُسِ روح پاكيزه كه جبرئيل عليه السلام است مِنْ رَبِّكَ از نزد پروردگار تو بِالْحَقِّ به راستى لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا تا ثبات دهد آنان را كه ايمان آوردهاند و اعتقاد ايشان را راسخ سازد بهآنكه اين كلام حق است يعنى چون ناسخ را شنوند و رعايت صلاح و حكمت او را تدبّر نمايند دل ايشان مطمئن شود وَ هُدىً و ديگر نزول قرآن براى هدايت است وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ و بشارت ده مسلمانان را در خبر است كه غلامى رومى بود مر عامر بن خضرمى را گويند كه او را جبر گفتندى و گويند كه دو غلام بودند جبر و يسار كه شمشيرها را صيقل زدندى و اهل كتاب بودند پيوسته توريت و انجيل خواندندى و چون حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السلام بر ايشان بگذشتى استماع قرائت ايشان فرمودى و گفتهاند حويطب را غلامى عايش نام بود از اهل كتاب يا يعيش يا بلعام يا بخيس يا عداس و اصح آنست كه او را « ابو فكيه » گفتندى شبها پيش پيغمبر آمدى و قرآن تعليم گرفتى قريش گفتندى محمد ازين غلام كلامى مىآموزد و با ما مىگويد آيت آمد كه وَ لَقَدْ نَعْلَمُ و هرآئينه ما مىدانيم أَنَّهُمْ يَقُولُونَ آن را كه ايشان مىگويند إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ جز اين نيست كه او را مىآموزاند آدمى يعنى جبر يا ابو فكيهه لِسانُ الَّذِي زبان آنكه يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ تعليم را به او نسبت مىگردانند گمان مىبرند كه معلم اوست أَعْجَمِيٌّ غير مبين است يعنى فصاحت ندارد وَ هذا و اين قرآن لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ زبان عربى روشن است كه شما با وجود كمال فصاحت و نهايت قدرت بر انشاى عربيات از اتيان به مثل آن عاجزيد و ناتوان پس دعوى آنكه مىآموزاند عجمى شكسته زبان مر آن حضرت ص را كلامى بدين بلاغت و فصاحت ظاهر البطلان است إِنَّ الَّذِينَ به درستى آنان كه لا يُؤْمِنُونَ نمىگروند بِآياتِ اللَّهِ به آيتهاى كتاب خداى و تصديق نمىكنند كه من عند اللّه است لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ راه نمىنمايد خداى ايشان را به نجات يا جنات وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ و مر ايشان را است عذابى دردناك در آخرت به جهت كفر ايشان به قرآن و نسبت افترا به حضرت پيغمبر ص و حال آنكه مفترى ايشانند إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ جز اين نيست كه برمىبافند دروغ را الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ آنان كه نمىگروند بِآياتِ اللَّهِ به آيتهاى خداى يعنى قرآن و مىگويند كه بربافته و محمد ص است وَ أُولئِكَ و آن گروه مفتريان هُمُ الْكاذِبُونَ ايشانند دروغگويان كه مىگويند انما يعلمه بشر و به حقيقت دروغ گفتن صفت ايشانست و در اخبار آمده است كه قريش بعد از تعرض حضرت به ائمهء باطلهء ايشان به ايذا و آزار درويشان صحابه رض كه حمايتى نداشتند چون بلال رض و خبّاب رض و عمّار رض و پدر او ياسر رض و مادر او سميه رض مشغول شدند و ايشان را در رجوع بكفر اكراه كردند آن جماعت در طريق خود ثبات قدم ورزيده بر جفاى قوم شكيبائى نمودند تا حدى كه والدين عمار شربت شهادت چشيدند و عمار را از بىطاقتى و ضعف بدن كه تحمل ايذا نداشت كلمه كه رضاى قوم در ان بود بگفت بل آمنت بالجبت و الطاغوت خبر به حضرت پيغمبر رسيد كه عمار كيش كفر اختيار كرده از دين خود بيزار شد حضرت فرمود كه نه چنين است از سر تا قدم عمار از ايمان پر است و ايمان به گوشت و خون او برآميخته است . يعنى ايمان در باطن او چنان متمكن نشده كه به گفتگوى هر هرزهگوئى تفاوت پذيرد عمار گريهكنان بجناب نبوتمآب عليه السلام آمد و آن حضرت ص بدست مبارك اشك او پاك مىكرد و مىفرمود كه ترا چيست ان عادوا لك فعدلهم يعنى اگر بازگردند به تو به اكراه بازگرد بديشان به همان كلمه و حق سبحانه اين آيت فرستاد كه -