كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

567

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

لا يَمَسُّهُمْ نمىرسد ايشان را فِيها در بهشت نَصَبٌ رنجى و مشقتى چه آن سراى تنعم و راحت است وَ ما هُمْ مِنْها و نيستند ايشان از بهشت بِمُخْرَجِينَ بيرون‌كرده‌شدگان يعنى جاويد در بهشت باشند آورده‌اند كه روزى حضرت رسالت‌پناه ص از باب بنى شيبه به مسجد الحرام درآمد جمعى از صحابه رض را ديد كه مىخنديدند فرمود كه ما لي أراكم تضحكون چيست مرا كه شما را خندان مىبينم صحابه رض رائحه عتابى اين سخن استشمام نمودند و آن حضرت درگذشت و هنوز بحجره نه‌رسيده بازگشت و گفت جبرائيل ع به من آمد و پيغام آورد كه چرا بندگان مرا نااميد مىسازى نَبِّئْ عِبادِي خبر ده بندگان مرا أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ به‌آنكه من آمرزنده‌ام كسى را كه آمرزش طلبد الرَّحِيمُ بخشنده‌ام بر كسى كه توبه كند وَ أَنَّ عَذابِي و آنكه عذاب من بر عاصى كه از توبه و استغفار منحرف است هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ آن عذابى است دردناك محققان گفته‌اند در توصيف ذات به مغفرت و رحمت دون تعذيب و عقوبت ترجيح وعده لطف است و تاكيد صفت عفو بيت گرچه جرم من از عدد بيش است * سبقت رحمتى از ان پيش است چه عجب گر عذاب ننمايد * بر گنه‌پيشگان ببخشايد وَ نَبِّئْهُمْ و خبر ده بندگان مرا عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ از مهمانان ابراهيم ع يعنى آن سه فرشته يا هشت يا دوازده كه به بشارت ابراهيم ع و هلاك قوم لوط ع بر وى نزول كردند إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ چون درآمدند برو فَقالُوا سَلاماً پس گفتند سلام مىكنيم بر تو سلام‌كردنى قالَ گفت ابراهيم إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ به درستى كه ما از شما ترسانيم و جهت ترس آن بود كه بىاذن و بىوقت آمده بودند يا آنكه ما حضر وى را نخورده بودند فرشتگان اين سخن شنوده قالُوا لا تَوْجَلْ گفتند مترس إِنَّا نُبَشِّرُكَ به درستى كه ما ترا مژده مىدهيم بِغُلامٍ به پسرى اسحاق نام عَلِيمٍ دانا يعنى وقتى كه ببلوغ رسد علم نبوّت بوى خواهد رسيد قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي گفت آيا بشارت مىدهيد مرا عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ بعد از ان كه رسيده است مرا بزرگ سالى ، مستعجب شد از آنكه پير بزرگ‌سال را پسر بر چه وجه باشد يعنى باز جوان گردد يا بر همان پيرى كه هست اين صورت وجود گيرد فَبِمَ پس بچه نوع و چگونه تُبَشِّرُونَ مژده مىدهيد مرا قالُوا بَشَّرْناكَ گفتند مژده داديم ترا بِالْحَقِّ به راستى و درستى بىشك و بىشبه فَلا تَكُنْ پس مباش مِنَ الْقانِطِينَ از نااميدان يعنى بدين مژده اميدوار باش كه آن كه قادر است بر خلق بشر بىابوين هرآئينه تواناست بر اخراج ولد از پير هرم و عجوزه عاقر قالَ گفت ابراهيم عليه السلام من نااميد نيستم از رحمت پروردگار وَ مَنْ يَقْنَطُ و كيست كه نوميد شود مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ از بخشش پروردگار خود إِلَّا الضَّالُّونَ مگر گمراهان كه طريق معرفت نشناخته‌اند وسعت رحمت و كمال علم و قدرت حق را ندانسته و چون ابراهيم ع فرشتگان بسيار ديد در تأمل افتاد كه آمدن اين همه ملك به جهت يك بشارت حاجت نبود در ضمن آمدن ايشان مهمى ديگر خواهد بود .