كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
550
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
أَ لَمْ يَأْتِكُمْ آيا نيامد بشما تتمه كلام موسى ع است يا ابتداى سخنى است از حق سبحانه با اهل زمان حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السلام مىفرمايد كه آيا نيامد بشما يعنى آمد نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ خبر آنان كه پيش از شما بودند قَوْمِ نُوحٍ گروه نوح عليه السلام وَ عادٍ و قبيله عاد وَ ثَمُودَ و قوم ثمود وَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ و آنان كه بعد از ايشان بودند لا يَعْلَمُهُمْ نمىداند عدد ايشان را از بسيارى إِلَّا اللَّهُ مگر خداى در تبيان آورده كه خدا بسيار امم از عرب و عجم هلاك كرده و آثار ايشان منقطع ساخته كه غير خدا كسى بر ان اطلاع ندارد و در معالم از ابن عباس رض نقل مىكند كه ميان عدنان و ابراهيم خليل اللّه سى قرون گذشته و از اهل آن قرون هيچ كس خبر ندارد الا حق سبحانه و تعالى جاءَتْهُمْ آوردند به پيشينيان رُسُلُهُمْ پيغمبران ايشان بِالْبَيِّناتِ حجتهاى روشن كه كتب الهى بوده يا معجزات ايشان فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ پس بازگردانيدند دستهاى خود را فِي أَفْواهِهِمْ در دهنهاى خود يعنى امتان دستهاى خود را بدندان گرفتند از خشم بر رسل يا دست بر دهان نهادند از روى تعجب يا اصابع خود را بر دهن نهادند كه خاموش باشيد و گفتهاند ايدى خود را بر افواه رسل نهادند كه سخن مگوئيد وَ قالُوا إِنَّا كَفَرْنا و گفتند كه ما نگرويدهايم بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ به آن چيزى كه شما فرستاده شدهايد بدان بر زعم خود وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ و به درستى كه ما در شكيم مِمَّا تَدْعُونَنا از آنچه مىخوانيد ما را إِلَيْهِ بسوى آن از توحيد و ايمان مُرِيبٍ شكى در تهمتافگننده يعنى با وجود شك رسولان را متّهم مىداشتند باغراض فاسده قالَتْ رُسُلُهُمْ گفتند رسولان ايشان كه شما را به خدا دعوت مىكنيم أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ آيا در وجود خدا شكى هست و حال آنكه از كثرت ادلّه بر وجود او شك را مجالى نمانده فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ خداى كه آفريننده آسمانها و زمينهاست يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مىخواند شما را بايمان تا بيامرزد شما را چون ايمان آريد يعنى به شرط ايمان مىآمرزد مِنْ ذُنُوبِكُمْ بعضى گناهان شما را يعنى آنكه قبل الايمان بوده وَ يُؤَخِّرَكُمْ و تا باز پس دارد و عذاب نكند بلكه مهلت دهد شما را إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى تا وقتى نام برده شده كه آخر اعمار شما بوده قالُوا گفتند ايشان در جواب رسولان إِنْ أَنْتُمْ نيستيد شما إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا مگر آدمى مثل ما در صورت و هيئت ، و هيچ فضلى نيست شما را بر ما از روى ظاهر پس چرا شما مخصوصيد به نبوت از ميان ما تُرِيدُونَ مىخواهيد أَنْ تَصُدُّونا آنكه بازداريد ما را بدعوى پيغمبرى عَمَّا كانَ يَعْبُدُ از آنچه بودند مىپرستيدند آباؤُنا پدران ما از اصنام فَأْتُونا بِسُلْطانٍ پس بياريد حجتى مُبِينٍ روشن بر صحت دعوى خود يا بر استحقاق خود به فضيلت نبوت و مزيّت رسالت گويا كه ايشان معجزه مىديدند و اعتبار نمىنمودند و از روى لجاج و عناد اقتراح ديگر آيات مىكردند چنانچه معاندان زمان پيغمبر