كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

537

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

مَنْ يَشاءُ هرك را مىخواهد كه بدان هلاك سازد چون اريد بن ربيعه آورده‌اند كه در سال نهم از هجرت عامر بن طفيل يا اريد بن ربيعه يا اريد بن قيس گفت كه بديدن محمد مىرويم و چون من او را به سخن مشغول كنم تو از عقب وى درآيى و شمشير بر مقتل وى بزنى چون بمجلس درآمدند عامر بن طفيل آن حضرت ص را به سخن مشغول گردانيد و بعد از مقالت بسيار گفت كه اى محمد برويم و لشكر بسيار جرار از پياده و سوار بر سر تو آريم اين بگفت و با اريد بيرون آمد حضرت فرمود كه اللهم اكفهما بما شئت پس عامر با اريد گفت كه آن همه وصيت كجا رفت و چرا تيغ نزدى اريد گفت كه هرگاه اراده تيغ زدن مىكردم تو در ميان من و او حايل مىشدى القصه چون از مدينه بيرون آمدند صاعقه بيامد و اريد را بسوخت و عامر نيز در ان راه به بدترين صورتى بمرد و گويند يهودى بجناب نبوت مآب عليه الصلاة و السلام آمده گفت يا ابا القاسم خبر ده ما را كه خداى تو از چه چيز است از مرواريد يا از زمرد يا از ياقوت يا از زر سرخ فى الحال از سحاب غضب الهى صاعقه ظاهر شد و او را بسوخت و حق سبحانه اين آيت فرستاد كه صاعقه بهر كه خواهد فرستد از كافران وَ هُمْ يُجادِلُونَ و ايشان جدال مىكنند فِي اللَّهِ در حق خداى كه او از چه چيز است يا جدال ايشان تكذيب پيغمبر است در آنچه خداى را وصف مىكند از كمال علم و قدرت و تفرد در الوهيت وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ و خداى تعالى سخت عقوبت است بر مجادلان لَهُ مر خداى راست دَعْوَةُ الْحَقِّ خواندن به حق كه كلمه لا إله الا اللّه است يا مراد راست سزاى آنكه به عبادت او خوانند يا او را است دعوة مجابة يعنى چون بخواندش اجابت كند وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ و آنان را كه مىخوانند مِنْ دُونِهِ بجزوى يعنى بتان را كه مشركان مىخوانند لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ اجابت نمىكنند ايشان را بِشَيْءٍ به چيزى از مرادات إِلَّا كَباسِطِ كَفَّيْهِ مگر چون اجابت كسى كه بگشاده باشد هر دو كف خود را إِلَى الْماءِ بسوى آب يعنى تشنه كه بر سر چاهى رسد و با او دلو و رسن نبود هر دو دوست خود را بسوى چاه بگشايد و به فرياد و زارى و دعا آب را مىطلبد لِيَبْلُغَ فاهُ تا بدهن او برسد وَ ما هُوَ و نيست آب بِبالِغِهِ رسنده بدهن او زيرا كه آب جماد است ، دانا نيست به خواننده و قدرت ندارد بر اجابت او و بخلاف طبع نمىتواند كه از مركز بمحيط حركت كند و اصنام نيز به نسبت داعيان خود همين حال دارند وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ و نيست خواندن كافران مر بتان را إِلَّا فِي ضَلالٍ مگر در گمراهى و بطلان و نااميدى و ضائع بودن وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ و مر خداى را سجده كند مَنْ فِي السَّماواتِ هر كه در آسمانها است وَ الْأَرْضِ و هر كه در زمين است طَوْعاً از روى فرمانبردارى مراد مؤمنانند كه در آسانى و دشوارى فرمانبرند و سجده كنند وَ كَرْهاً و از روى كراهت و ناخواهندگى مراد كافران‌اند كه در وقت شدت و محنت به ضرورت سجده كنند وَ ظِلالُهُمْ و سجده مىكنند سايه‌هاى اهل آسمان و زمين مر خداى را به به تبعيت اشخاص بِالْغُدُوِّ بامداد بسوى مغرب وَ الْآصالِ و شبانگاه بسوى مشرق مراد دوام است و تخصيص وقتين جهت آنكه امتداد ظل در ايشان اظهر باشد اين سجده دويم است از سجدات قرآنى و حضرت شيخ قدس سره در سفر سابع از فتوحات كه ذكر سجود قرآنى مىكند اين را سجود الظلال و سجود العام گفته و فرموده كه لازم است كه بنده تصديق كند خداى را درين خبر و سجده آرد و در باب دهم از سفر ثانى آورده كه از اسرار اين آيت يكى آنست كه هيچ حادثى نيست الا آنكه او را سايه است و آن سايه ساجد است مر حق را و قايم است به عبادت او و بر هر حال خواه آن حادث مطيع باشد و خواه عاصى اگر از اهل موافقت است او با ظلّ خود در آن سجده يكىاند و اگر مخالف است ظل او در آن طاعت نائب مناب او است و حقيقت آنست كه طوع و رغبت صفت آنها است كه لطف ازل نهال ايمان در زمين دل ايشان نشانده و نفرت و كراهيت در دل خاصيت آنان كه قبر لم يزل تخم خذلان در مزرعه نفس نافرمان ايشان نشانده شعر بر اين زخمى زند كان بىنيازى است * بر اين مرهم كين دل‌نوازى است .