كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
522
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَبَدَأَ پس آغاز كرد مؤذن و گفتهاند يوسف ع بِأَوْعِيَتِهِمْ به باردانهاى ايشان يعنى برادران ديگر قَبْلَ وِعاءِ أَخِيهِ پيش از باردان برادر او براى نفى تهمت ثُمَّ اسْتَخْرَجَها پس بيرون آورد سقايه را مِنْ وِعاءِ أَخِيهِ از باردان برادر او كَذلِكَ همچنين كِدْنا لِيُوسُفَ تعليم داديم يوسف را بالهام - برادران يوسف ع از حيا سر در پيش انداختند و زبان طعن بر بنيامين گشادند ما كانَ نبود يوسف يعنى شايسته و سزاوار نبود ازو كه لِيَأْخُذَ أَخاهُ فراگيرد برادر خود را فِي دِينِ الْمَلِكِ در كيش ملك مصر چه حكم ملك در باب دزد ضرب و تغريب بود نه استرقاق پس نگرفت يوسف ع برادر خود را إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ مگر بخواست خداى و به دستورى او نَرْفَعُ دَرَجاتٍ برمىدارم از روى درجها بعلم و حكمت مَنْ نَشاءُ هر كرا مىخواهيم وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ و زبر هر خداوند دانشى عَلِيمٌ دانائيست كه درجه او بلندتر است آنگه يوسف ع فرمود كه اين چه عمل است كه از شما صادر شد نمىگفتيد كه ما پيغمبرزادگانيم قالُوا إِنْ يَسْرِقْ گفتند اگر دزدى كرد بنيامين چه عجب فَقَدْ سَرَقَ پس به درستى كه دزدى كرده است أَخٌ لَهُ برادر اعيانى كه او را بوده مِنْ قَبْلُ پيش ازين يعنى يوسف ع در معالم و كشاف و مدارك آورده كه در خانه خاله يوسف ع ماكيانى بود سائلى بدر خانه آمد و هيچ كس حاضر نبود يوسف آن مرغ بسائل داد و برادران او را بدزدى تهمت كردند و اقوال ديگر نيز هست فَأَسَرَّها يُوسُفُ پس پنهان داشت يوسف ع آن مقاله را فِي نَفْسِهِ در نفس خود وَ لَمْ يُبْدِها و ظاهر نكرد آن را لَهُمْ بر ايشان قالَ گفت با خود يوسف ع كه أَنْتُمْ شما شَرٌّ مَكاناً بدترايد از جهت منزلت دزدى كه پسر را از پدر دزديده جدا كرديد وَ اللَّهُ أَعْلَمُ و خدا داناتر است بِما تَصِفُونَ بهآنچه شما صفت مىكنيد پس يوسف ع بنيامين را به كسان خود سپرد و برادران در استخلاص او چندانكه سخن گفتند بجاى نرسيد روبيل را آتش خشم شعله زدن گرفت و مويهاى تن وى سر از جامه بيرون كرد و گفت اى ملك برادر مرا بگذار و گرنه فريادى كنم كه هرجا زنى حامله باشد درين شهر از هول آن بار بنهد يوسف ع بديد كه روبيل در غضب است پسر خورد را گفت برو و دست به پشت وى فرود آر چون دست او به روبيل رسيد شعله غضب وى انطقا يافته روى به برادران كرد كه شما مرا مس كردى گفتند نى فرمود به خداى كه در بلده مصر تخمى از آل يعقوب ع كسى هست چه هرگاه يكى را از ايشان خشم آمدى چون ديگرى از آل يعقوب او را مس كردى تسكين يافتى در معالم آورده كه ديگر بار روبيل در غضب شده آهنگ تخت يوسف ع كرد يوسف ع نقاب بسته از تخت فرود آمده او را در ربود ، و بر سر دست آورد باز بر زمين نهاد و گفت اى كنعانيان شما به زور خود مغرور و به قوت خود معجب شدهايد و مىپنداريد كه كسى بر شما غلبه نتواند كرد بيت خداى كه بالا و پست آفريد * زبردست هر زير دست آفريد ايشان چون ديدند كه مهم به زور از پيش نمىرود از در زارى درآمده -