كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

512

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

يا صاحِبَيِ السِّجْنِ اى ياران زندان أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ آيا خدايان متفرقه كه شما داريد از زر و نقره و آهن و چوب و سنگ يا اعلى و اوسط و ادنى خَيْرٌ بهتر است أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ يا خداى يگانه در ذات و صفات الْقَهَّارُ غالب بر همه ما تَعْبُدُونَ نمىپرستيد شما مِنْ دُونِهِ بدون خداى إِلَّا أَسْماءً مگر نامهاى يعنى چيزى چند را باعتبار نامهاى كه بىحجت و برهان سَمَّيْتُمُوها نام نهاده‌ايد آنها را أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ شما و پدران شما ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها فرونفرستاده است خداى به پرستش آنها مِنْ سُلْطانٍ از هيچ حجتى كه دلالت كند بر تحقيق مسمّيات ايشان پس شما نمىپرستيد الا اسمى چند بىمسمى را إِنِ الْحُكْمُ نيست حكم به عبادت إِلَّا لِلَّهِ مگر خداى را كه مستحق پرستش است أَمَرَ فرمان داد به زبان پيغمبران مر خلق را أَلَّا تَعْبُدُوا آنكه مپرستيد إِلَّا إِيَّاهُ مگر او را ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ اينست دين حق روشن و درست و راست وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ و ليكن بيشتر مردمان لا يَعْلَمُونَ نمىدانند راه حق را و در باديه ضلالت سرگردان مىشوند يا صاحِبَيِ السِّجْنِ اى ياران زندان أَمَّا أَحَدُكُما آيا يكى از شما كه ساقى ملك است بسه روز ديگر خلاص يابد فَيَسْقِي رَبَّهُ پس بياشاماند تربيت‌كننده خود را خَمْراً شراب چنانچه پيشتر مىبود وَ أَمَّا الْآخَرُ و اما آن ديگرى كه طباخ است فَيُصْلَبُ پس برآويخته شود بردارد مدتى او را بگذارند تا مضمحل گردد فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ پس بخورند مرغان شكارى مِنْ رَأْسِهِ از كله سروى پس ايشان با يكى از ايشان گفتند دروغ گفته‌ايم و هيچ خواب نديده بوديم يوسف ع گفت قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي حكم كرده شد و محكم ساخته گشت كار آن خواب كه شما فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ در آن از من طلب تاويل كرديد و خلاف آنچه من گفتم نخواهد بود وَ قالَ و گفت يوسف ع لِلَّذِي ظَنَّ مر آن‌كس را كه دانست أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا كه او از زندان و قتل امان خواهد يافت از ان هر دو يعنى ساقى را گفت اذْكُرْنِي ياد كن مرا عِنْدَ رَبِّكَ نزديك مربى خود يعنى حال بىگناهى من بعرض ملك رسان تا مرا از اين محنت باز رهاند نظم بگو هست اندر ان زندان غريبى * ز عدل شاه دوران بىنصيبى چنينش بىگنه مپسند رنجور هست اين از طريق معدات دور آورده كه چون سه روز برآمد ملك كس را فرستاد تا طباخ را كه خيانت او ثابت شده بود بردار كردند و مرغ چشم از كاسه سر او بيرون آورد و ساقى را كه صفت امانت او تحقق يافته بود همان منصب نخستين بوى دادند اما چون او به رتبه تقرب برسيد و از ساغر جاه و دولت سرخوش گرديد از زندان و اهل آن غافل شد فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ پس فراموش گردانيد بر وى شيطان ذِكْرَ رَبِّهِ ياد كردن يوسف ع را نزديك مربى خود .