كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
510
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي گفت زليخا اين آنكسست كه شما لُمْتُنَّنِي فِيهِ ملامت كرديد مرا در دوستى او اكنون دانستيد كه حق به طرف من بوده وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ به درستى كه من مراودت كردم او را عَنْ نَفْسِهِ از نفس او درخواستم كه آرزوى من بدهد فَاسْتَعْصَمَ پس خويش را نگاهداشت و سر به من در نياورد وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ و اگر چنان نكند ما آمُرُهُ آنچه بفرمايم او را از انجاح مراد من لَيُسْجَنَنَّ هر آئينه به زندان كرده شود وَ لَيَكُوناً و هر آئينه باشد مِنَ الصَّاغِرِينَ از خوارشدگان يعنى داخل در زندان و بىباكان يوسف ع اين سخن بشنيد روى از ان مجلس برتافت و زنان در عقب وى بيرون رفته در لباس آنكه ما او را ملامت مىكنيم هر يك جدا جدا او را به خود دعوت كردند يوسف ع از مقالات ايشان به تنگ آمده قالَ رَبِّ گفت اى پروردگار من السِّجْنُ زندان أَحَبُّ إِلَيَّ دوستتر است به من مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ از آنچه مىخوانند اين زنان مرا بسوى آن از مطاوعت زليخا يا ميل بديشان شعر عجب درماندهام در كار اينان * مرا زندان به از ديدار اينان وَ إِلَّا تَصْرِفْ و اگر نگردانى عَنِّي از من كَيْدَهُنَّ مكر و فريب ايشان را يعنى اگر مرا در پناه عصمت خود نگيرى أَصْبُ إِلَيْهِنَّ ميل مىكنم بسوى ايشان يعنى اجابت كنم سخن ايشان وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ و باشم از نادانان بارتكاب آنچه نشايد فَاسْتَجابَ لَهُ پس اجابت كرد مر دعاى او را رَبُّهُ آفريدگار او فَصَرَفَ عَنْهُ پس بگردانيد ازو كَيْدَهُنَّ مكر ايشان را إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ به درستى كه او شنواست مر دعاى كسى را كه به دو پناه برد الْعَلِيمُ دانا است به حال كسى كه از همه درو گريزد آوردهاند كه بعد از نوميدى زنان از وى زليخا را گفتند صلاح آن است كه او را دو سه روزى به زندان بازدارى شايد كه به سبب رياضت رام گردد و قدر نعمت و راحت را دانسته سر تسليم بر خط فرمان تو نهد بيت چو كورهساز زندان را به دو گرم * بود زان كوره گردد آهنش نرم زليخا اين سخن را قبول كرده نزد عزيز آمد و گفت ازين غلام عبرى ما بدنام گشتهام و طبع مرا از خدمت او نفرتى پديد آمده صلاح آنست كه او را در زندان كنى تا مردم گمان برند كه او گناهكار است و من از ملامت باز رهم عزيز را اين سخن قبول افتاد حكم كرد كه به زندانش برند ثُمَّ بَدا لَهُمْ پس ظاهر شد مر ايشان را و در دل افتاد مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ پس از آنكه ديدند دلائل عصمت و شواهد برائت يوسف را چون شهادت صبى و چاك پيراهن او از قضا و قطع دستها يعنى با وجود مشاهده اين نشانيها راى ايشان بر ان قرار يافته كه براى صلاح او لَيَسْجُنُنَّهُ هر آئينه در زندان كنند او را حَتَّى حِينٍ تا هنگامى كه مقرر باشد پس يوسف را به زندان آوردند و زندان را بدان سرو قامت گل رخسار رشك گلستان كردند نظم چو آن دل زنده در زندان درآمد * بجسمى مرده گوئى جان درآمد در ان محنتسرا افتاده جوشى * برآمد زان گرفتاران خروشى .