كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

496

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى اين خبر از اخبار ديهاى هلاك‌شده كه نَقُصُّهُ عَلَيْكَ قصّه آن را بر تو مىخوانيم مِنْها قائِمٌ بعضى از آنها باقى است يا آبادان چون زرع قائم ايستاده وَ حَصِيدٌ و برخى مفقود است يا خراب چون كشت دروده گفته‌اند قايم آنست كه اثر آن ديده مىشود چون ديار عاد و ثمود و حصيد آن كه آثار آن باقى نيست چون ديار قوم نوح عليه السلام وَ ما ظَلَمْناهُمْ و ما ستم نكرديم بر اهل اين ديهها يا اهلاك ايشان وَ لكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ و ليكن ايشان ستم كردند بر نفسهاى خود بارتكاب آنچه موجب عذاب بود فَما أَغْنَتْ پس هيچ سود نكردند يا قدرت دفع نداشتند عَنْهُمْ از ايشان آلِهَتُهُمُ الَّتِي آن خدايانى باطله كه از روى جهل يَدْعُونَ بودند كه مىخواندند و مىپرستيدند مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز خداى يعنى الهه ايشان بازنداشتند از ايشان مِنْ شَيْءٍ هيچ چيز لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وقتى كه آمد فرمان پروردگار تو به عذاب ايشان وَ ما زادُوهُمْ و نيفزودند ايشان را بتان غَيْرَ تَتْبِيبٍ جز زيانكارى و هلاكت وَ كَذلِكَ و مانند اين گرفتن است أَخْذُ رَبِّكَ گرفتن پروردگار تو إِذا أَخَذَ الْقُرى چون بگيرد اهل ديهها را وَ هِيَ ظالِمَةٌ و حال آنكه اهل آنها ظالم باشند إِنَّ أَخْذَهُ به درستى كه گرفتن خداى أَلِيمٌ شَدِيدٌ دردناك و سخت است و از ان گرفتن كسى را روى خلاصى و راه رهائى نيست قطعه كسى كز صرصر ظلمش دمادم * چراغ عيش مظلومان بميرد نمىترسد از ان كايزد تعالى * اگرچه دير گيرد سخت گيرد إِنَّ فِي ذلِكَ به درستى كه در اين چه ياد كرديم از قصص لَآيَةً هر آئينه عبرتى است لِمَنْ خافَ مر كسى را كه بترسد عَذابَ الْآخِرَةِ از عذاب آن سراى ذلِكَ روز قيامت يَوْمٌ روزى است مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ جمع كرده شده از بهر وى مردمان يعنى همه خلق را در وى جمع كنند وَ ذلِكَ و آن روز يَوْمٌ مَشْهُودٌ روزى است حاضر شده در وى اهل آسمان و زمين وَ ما نُؤَخِّرُهُ و باز پس نمىداريم آن روز را إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ مگر از براى گذشتن مدتى شمرده شده يعنى تا وقت وى در نرسد قائم نگردد يَوْمَ يَأْتِ روز كه بيايد آن روز مشهود لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ سخن نگويد هيچ‌كس سخنى كه او را نفع رساند إِلَّا بِإِذْنِهِ مگر به دستورى خداى و اين در موقف خاص باشد و موقفى ديگر باشد كه درو اجازت سخن گفتن نيز نبود هذا يوم لا ينطقون و لا يؤذن لهم فيعتذرون فَمِنْهُمْ پس از اهل موقف شَقِيٌّ بدبختى باشد كه به مقتضاى وعيد دوزخ جاى او باشد وَ سَعِيدٌ و نيكبخت باشد كه بموجب وعده بهشت جاى او باشد در حقايق سلمى از شقيق بلخى قدس سره نقل مىكند كه علامت سعادت پنج چيز است نرمى دل و بسيارى گريه و نفرت از دنيا و كوتاهى اهل و شرمناكى و نشانه شقاوت هم پنج چيز است سختى دل و خشكى ديده و رغبت دنيا و طول امل و بىحيائى شيخ ابو سعيد خراز قدس سره فرمود كه حق سبحانه و تعالى درين سورت دو كارى عظيم بيان كرده يكى سياست جبارى و سطوت قهارى كه دمار از روزگار كفار برآورده و ديگر حكم ازلى كه به سعادت و شقاوت خلق شرف نفاذ يافته و حضرت رسالت‌پناه ص از هيبت آن خبر و سطوت اين حكم فرموده كه شيبتنى سوره هود قطعه آن يكى را از ازل لوح سعادت بر كنار * و اين يكى را تا ابد داغ شقاوت بر جبين عدل او مىراند آن را سوى اصحاب الشمال * فضل او مىخواند اين را سوى اصحاب اليمين .