كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
494
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ و طلب مغفرت كنيد از پروردگار خود بايمان ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ پس رجوع كنيد به عبادت او از پرستش غير او إِنَّ رَبِّي به درستى كه پروردگار من رَحِيمٌ بخشنده بر مستغفران است وَدُودٌ دوستدار تائبان است و دود فعول است بمعنى فاعل آيد يعنى بندگان را دوست دارد و بمعنى مفعول نيز بود يعنى بندگان او را دوست دارند قطب الاقطاب مولانا يعقوب چرخى قدس سره در شرح اسماء اللّه معنى الودود را برين وجه آورده است كه دوستدارنده نيكى به همه خلق و دوست در دلهاى به حق يعنى او نيك را دوست مىدارد و نيكان او را دوست مىدارند و فى الحقيقة دوستى ايشان فرع دوستى اوست زيرا كه چون به نظر تحقيق درنگرند اصل حسن و احسان كه سبب محبت مىباشد غير او را ثابت نيست پس خود خود را دوست مىدارد و ازين باب نكته چند در آيت يحبهم و يحبونه بر منظر عيان جلوه نمود و للولد الاعز زيدت حقائقه صفيّا رباعى اى حسن تو داده يوسفان را خوبى * وز عشق تو كرده عاشقان يعقوبى گر نيك نظر كنى كسى غير تو نيست * در مرتبه محبى و محبوبى قالُوا يا شُعَيْبُ گفتند اى شعيب ما نَفْقَهُ فهم نمىكنيم كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ بسيارى از آنچه مىگوئى تو از وجوب توحيد و حرمت تطفيف و اين بهواسطه قصور عقل و عدم تفكر ايشان بود يا اين سخن از روى عناد مىگفتند و اگر نه چرا فهم كلام او نكردندى و او خطيب الانبياء بوده و ديگر گفتند وَ إِنَّا لَنَراكَ و به درستى كه ما هر آئينه مىبينيم ترا فِينا در ميان ما ضَعِيفاً بىقوت در دفع مايان يا ضعيف البصر وَ لَوْ لا رَهْطُكَ و اگر نه قوم تو بودندى كه بر دين مااند و ما ايشان را عزيز مىداريم لَرَجَمْناكَ هر آئينه ما ترا سنگسار مىكرديم وَ ما أَنْتَ و نيستى تو عَلَيْنا بر ما بِعَزِيزٍ عزيز و مكرم به مرتبه كه عزت تو مانع رحم يا موجب رحم باشد قالَ يا قَوْمِ گفت شعيب ع كه اى گروه من أَ رَهْطِي آيا عشيره و قوم من أَعَزُّ عَلَيْكُمْ عزيزتراند بر شما و دوستتر نزد شما مِنَ اللَّهِ از خداى وَ اتَّخَذْتُمُوهُ و گرفتهايد شما امر خداى را وَراءَكُمْ از پس پشت خود ظِهْرِيًّا متروك و فراموش شده يعنى حق خويش و تبار من نگاه مىداريد و فرمان پروردگار من پس پشت مىافگنيد إِنَّ رَبِّي به درستى كه آفريدگار من بِما تَعْمَلُونَ بهآنچه شما مىكنيد مُحِيطٌ آگاه هست بر وجهى كه هيچ چيز برو پوشيده نيست و بر آن شما را مجازات خواهد فرمود وَ يا قَوْمِ اعْمَلُوا و اى گروه من عمل كنيد عَلى مَكانَتِكُمْ بر حالهاى خود كه داريد از شرك و بخس إِنِّي عامِلٌ كه من نيز عملكنندهام و متمكن در كار خود سَوْفَ تَعْلَمُونَ زود باشد كه بدانيد مَنْ يَأْتِيهِ آنكس را كه بيايد برو عَذابٌ يُخْزِيهِ عذابى كه او را رسوا كند يا به فضيحت تمام هلاك سازد وَ مَنْ هُوَ كاذِبٌ و آن كس را كه آن دروغگويست بزعم شما يعنى زود باشد كه بدانيد كه من بر حقم يا شما وَ ارْتَقِبُوا و انتظار بريد آن را كه من مىگويم كه إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ من نيز با شما منتظرم .