كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
492
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
مُسَوَّمَةً نشان كرده شده بخطوط سياه و سفيد چون جزع يا به بياض و حمرت در زاد المسير گويد مهر كرده شده بود بعضى از آنها سفيد و برو نقطهاى سياه و برخى سياه و برو نقطهاى سفيد يا نام هركسى كه برو باران مىشد بر آن نوشته بود يا آماده گشته عِنْدَ رَبِّكَ در خزائن پروردگار تو براى عذاب ايشان در تفسير زاهدى آورده كه سنگ كلان او برابر خمى بود و خرد او مساوى سبوى قولى آنست كه سنگ بر سر جماعتى باريد از ان قوم كه در ديار خود نبودند پس هر كجا از ايشان كسى بود سنگى مقرر بنام وى بر سرش آمد و هلاك شد آوردهاند كه يكى از ايشان بحرم مكه درآمد و تا چهل روز آن سنگ كه نامزد او بود در هوا معلق ايستاده و همين كه از حرم بيرون آمد بر وى فرود آمد و هلاك شد وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ و نيست آن سنگ عذاب از ظالمان دور چه ايشان را استحقاق آنست كه بر ايشان سنگ بارد مثنوى چو عالم را ستمگر تنگ دارد * عجب نبود كه بر وى سنگ بارد سگان را سنگ درخورد است بسيار * چو ظالم را ببينى سنگ بردار و گفتهاند ضمير هى راجع بقرى است كه كنايت غير مذكور يعنى ديار قوم لوط ع از ستمكاران مكه دور نيست و در اثناى اسفار بر آن ديار مىگذرند پس اولى و انسب آنكه به نظر اعتبار و اعتذار در ان نگرند و از عذاب و عقوبت ترسان شده حال خود را بايمان و احسان بصلاح آرند وَ إِلى مَدْيَنَ و فرستاديم به اولاد مدين يا به ساكنان بلدهء مدين أَخاهُمْ شُعَيْباً برادر ايشان شعيب ع را كه اخوت نسبتى داشت قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ گفت اى قوم من بپرستيد خداى را به يگانگى ما لَكُمْ نيست مر شما را مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هيچ خداى بجز وى وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ و كم مكنيد و مكاهيد پيمانه را در پيمودن مكيلات وَ الْمِيزانَ و ترازو را در سنجيدن موزونات إِنِّي أَراكُمْ بِخَيْرٍ به درستى كه من مىبينم شما را با توانگرى و نعمت يعنى درمانده و محتاج نيستيد كه داعى باشد شما را به خيانت بلكه مردم منعم و توانگريد رسم حقگزارى آنست كه مردم را از مال خود بهرهمند سازيد نه آنكه از حقوق ايشان بازگيريد وَ إِنِّي و به درستى كه من أَخافُ عَلَيْكُمْ مىترسم بر شما به اين خيانت كه داريد عَذابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ عذاب روزى گرد در آينده توصيف يوم به احاطه كه صفت است به جهت وقوع آن است در ان يعنى در آن روز عذاب گرد شما را فرا گيرد كه هيچ كس را رهائى نباشد مراد عذاب قيامت است يا عذاب استيصال و چون نهى كرده از تنقيص كيل و وزن امر مىكند به ايفاى آن و اين غايت مبالغه است وَ يا قَوْمِ و اى گروه من أَوْفُوا الْمِكْيالَ تمام پيمائيد مكيل را به پيمانه وَ الْمِيزانَ و تمام بسنجيد موزون را به ترازو بِالْقِسْطِ بعدل و راستى و آن قوم با وجود خيانت در كيل و وزن هر چه مىخريدند از ثمن آن چيزى را بازمىگرفتند و اطراف دينار و درم را نيز مىبريدند و در ان باب مىگويد وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ و كم مكنيد مردمان را أَشْياءَهُمْ چيزهاى ايشان يعنى بهاى هر چه مىخريد يا قراضه كه از دينار و درهم را مىبريد وَ لا تَعْثَوْا و غايت تباهى مجوئيد فِي الْأَرْضِ در زمين بلده خود مُفْسِدِينَ در حالتى كه تباهكاران باشيد بَقِيَّتُ اللَّهِ آنچه خداى باقى گذارد براى شما از حلال بعد از ترك حرام خَيْرٌ لَكُمْ بهتر است شما را از آنچه به خيانت جمع مىكنيد إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ اگر هستيد باوردارندگان قول مرا وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ و من نيستم بر شما بِحَفِيظٍ نگاهبان بر شما كه شما را از قبايح بازدارم يا از عذاب محافظت كنم بلكه من رسولم پيغامرساننده و نصيحتكننده بر من رسانيدن است و بس فرد من آنچه شرط بلاغت با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال آوردهاند كه انبياء ع بر دو قسم بودند بعضى آنكه ايشان را فرمان حرب بود چون موسى و داود و سليمان ع و برخى آنكه ايشان را بحرب نهفرمودهاند و شعيب ع از ان جمله بود كه رخصت حرب نهداشت قوم را همه روز موعظه مىگفت و خود همه شب نماز مىگذارد .