كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
477
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ صفت اين دو گروه كه مؤمنند و كافر كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ مانند كور و كراند وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ و مانند بينا و شنوا هَلْ يَسْتَوِيانِ آيا برابراند اين دو فريق مَثَلًا در صفت و شبه يعنى برابر نيستند أَ فَلا تَذَكَّرُونَ آيا پند نمىگيريد بدين مثلها و تامل نمىنمائيد در آن تشبيه كرده است كافر را به نابينا به جهت عدم مشاهده او مر آيات قدرت را و به ناشنوا به جهت تصامم او از استماع كلام الهى و تشبيه مؤمنان بسميع و بصير به جهت آنست كه حال مؤمنان در سمع و بصر بر ضد احوال كافران است در بحر الحقائق فرموده كه اعمى آنست كه حق را باطل و باطل را حق بيند و اصم آنست كه باطل را حق و حق را باطل شنود و بصير كسى است كه حق را حق بيند و پيروى كند و باطل را باطل بيند و اجتناب نمايد و سميع آنكه حق را حق شنود و بدان عمل كند و باطل را باطل شنود و از ان حذر نمايد و به حقيقت بصير كسى است كه ديده بصيرتش مكحل بى يبصر جلا يافته باشد و سميع كسى است كه گوش همتش به گوشواره بى يسمع آراسته بود هر كه خدا بيند جز به خدا نهبيند و هر كه به خدا شنود جز از خداى نهشنود رباعى گوشى كه به حق باز بود در همه جاى * او هيچ سخن نشنود الا ز خداى دان ديده كزو نور پذيرد او را * هر ذره بود آئينه دوستنماى وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً و به درستى كه فرستاديم ما نوح را إِلى قَوْمِهِ بسوى گروه او پس گفت مر ايشان را إِنِّي لَكُمْ به درستى كه من شما را نَذِيرٌ بيمكنندهام مُبِينٌ هويدا سازنده يعنى موجبات عذاب و وجه خلاص را بيان مىكنم يا نذيرم أَنْ لا تَعْبُدُوا بهآنكه نپرستيد إِلَّا اللَّهَ مگر خداى را كه اگر پرستش وى ننمائيد إِنِّي أَخافُ به درستى كه من مىترسم عَلَيْكُمْ بر شما عَذابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ عذاب روزى را كه مولم است عذاب درو و وصف يوم به اليم از قبيل اسناد مجازى است از براى وقوع الم درو فَقالَ الْمَلَأُ پس گفتند اشراف و رؤساء الَّذِينَ كَفَرُوا آنان كه كافر بودند مِنْ قَوْمِهِ از قوم نوح ع ما نَراكَ نمىبينيم ترا إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا مگر بشرى مانند ما يعنى فضل و مزيتى كه ترا بر ما باشد كه سبب تخصيص تو بود به نبوت و بر ما واجب گردد اطاعت تو از تو در نمىيابيم ايشان هياكل بشريه ديدند و از درك حقايق انسانى غافل ماندند مثنوى همسرى با انبيا برداشتند * اولياء را همچو خود پنداشتند گفته اينك ما بشر ايشان بشر * ما و ايشان بسته خوابيم و خور اين ندانستند ايشان از عمى * در ميان فرقى بود بىمنتهى هر دو گون زنبور خورد از يك محل * زين يكى شد زهر و زان ديگر عسل هر دو گون آهو گيا خوردند و آب * زان يكى شد خون ز ديگر مشكناب آن دو نىخوردند از يك آب خور * اين يكى خالى و ديگر پرشكر صد هزاران همچنين اشباه بين * فرقشان هفتادساله راه بين وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ و نمىبينم كه متابعت كرده باشند ترا إِلَّا الَّذِينَ مگر آنان كه هُمْ أَراذِلُنا ايشان فرودان و فرومايگان مااند بادِيَ الرَّأْيِ از ظاهر راى يعنى به تو ايمان آوردند بىتفكرى و تاملى يا متابعان تو همه اراذلاند در بادى الراى يعنى هر كه در ايشان بيند صفت رذالت در ايشان مشاهده كند وَ ما نَرى لَكُمْ و نمىبينيم شما را يعنى ترا و پيروان ترا عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بر ما افزونى كه بدان ما را متابعت شما بايد كرد بَلْ نَظُنُّكُمْ بلكه گمان مىبريم شما را كاذِبِينَ دروغگويان يعنى ترا در دعوى نبوت و پيروان ترا در علم بصدق تو .