كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

467

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ به درستى كه آنان كه واجب شده است عَلَيْهِمْ بر ايشان كَلِمَتُ رَبِّكَ قول پروردگار تو يعنى قولى كه در لوح محفوظ نوشته كه ايشان بر كفر ميرند و ملائكه را بدان خبر داده و گفته‌اند كلمه آنست لأملأن جهنم يا هؤلاء فى النار و لا ابالى و بر هر تقدير كه چون كلمه در شان ايشان ثابت شد لا يُؤْمِنُونَ ايمان نمىآرند زيرا كه كلام حق سبحانه دروغ نيست و چون سبب اصلى مر ايمان ايشان را كه تعلق ارادة اللّه باشد بدان مفقود است مطلقا ايمان نيارند وَ لَوْ جاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ و اگرچه آيد بديشان هر آيتى كه اقتراح كنند حَتَّى يَرَوُا تا ببينند الْعَذابَ الْأَلِيمَ عذاب دردناك را كه نامزد ايشان باشد و بعد از نزول عذاب ايمان ايشان را نفع نرساند چنانچه قوم فرعون و سائر امم ماضيه را سودى نداشت فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ در تبيان آورده كه اكثر نحويان برآنند كه لو لا اينجا بمعنى ماى نافيه است يعنى نبودند اهل ديهى از ديهاى عاصيه كه بوقت نزول عذاب آمَنَتْ ايمان آورند فَنَفَعَها پس سود رساند اهل آن ده را إِيمانُها ايمان ايشان در آن‌وقت إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ مگر قوم يونس كه ايشان لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ آن هنگام كه ايمان آوردند برداشتيم و ببرديم از ايشان عَذابَ الْخِزْيِ عذاب رسوائى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا در زندگانى دنيا وَ مَتَّعْناهُمْ و برخوردار بگذاشتيم ايشان را إِلى حِينٍ تا هنگام رسيدن اجلهاى ايشان و بر تقدير اين معنى كه گفته شد استثنا در الّا قوم يونس متصل بود و نفع بايمان بأس مخصوص باشد به اين قوم و مستثنى باشد از حكم آن آيت فلم يك ينفعهم ايمانهم لما رأوا باسنا و جمعى برآنند كه معنى آيت اينست چرا اهل قرى ايمان نياوردند قبل از معاينه عذاب و تعجيل نكردند پيش از حلول آن تا نفع كردى ايشان را ايمان ايشان ليكن قوم يونس ع چون امارت عذاب مشاهده نمودند تاخير نكردند ايمان خود را تا بوقت حلول عذاب و ايمان آورند برين تقدير استثنا منقطع باشد و قصّه يونس بر سبيل ايجاز چنان بود كه حق سبحانه او را باهل نينوى فرستاد از ارض موصل و او مدّتى ايشان را به خداى دعوت كرد ايشان ابا نموده وى را مىرنجانيدند آخر به تنگ آمد و گفت الهى قوم من مرا تكذيب كردند فانزل عليهم نقمتك حق سبحانه اجابت فرمود و گفت خبر ده قوم خود را كه بعد از سه روز يا چهل روز عذاب بشما فرود آيد يونس ع ايشان را خبر داد از ميان قوم خود بيرون رفته در شكاف كوهى پنهان شد چون زمان موعود نزديك رسيد حق تعالى به مالك دوزخ خطاب كرد كه به مقدار شعيره از سموم دوزخ به اين قوم فرست مالك فرمان الهى بجا آورد و آن سموم به صورت ابر سياه با دود غليظ و شرارت آتش بيامده گرد مدينه نينوى را فرا گرفت اهل شهر دانستند كه يونس راست گفته روى بملك خود آوردند و او مرد عاقل بود فرمود كه يونس را بطلبيد چندان چه طلبيدند نيافتند ملك گفت اگر يونس ع برفت خدائى كه ما را به دو دعوت مىكرد باقى است و دانا و شنوا است اكنون هيچ چاره نيست الا آنكه عجز و شكستگى و تضرع بدرگاه او بريم پس ملك سر و پابرهنه پلاسى درپوشيد و رعايا به همين صورت روى بصحرا نهادند مرد و زن خرد و بزرگ خروش و فرياد در گرفتند كودكان را از مادران جدا كردند و به‌يك‌بار نيتها خالص ساخته آواز برداشتند كه آمنا بما جاء به يونس ع از اوّل ذىحجه تا عاشر محرم برين وجه مىناليدند و درين چهل روز از فغان و ناله نياسوده درماندگى و بيچارگى بموقف عرض مىرسانيدند مثنوى چاره ما ساز كه بىياوريم * گر تو برانى به كه رو آوريم بىطمعيم از همه سازنده * جز تو نداريم نوازنده پيش تو كر بىسر و پا آمديم * هم به اميد تو خدا آمده‌ايم قومى گفتند خداوندا يونس ع ما را گفته بود كه بندگان بخريد و آزاد كنيد ما بندگان توايم تو بكرم خود ما را از عذاب آزاد كن جماعتى ديگر مىناليدند كه الهنا يونس ع ما را خبر داد كه تو خداوند فرموده كه بيچارگان و درماندگان را دست گيريد ما بيچاره و درمانده‌ايم بفضل خود ما را دستگير بعرض رسانيدند كه اى پروردگار ما يونس از قول تو بما مىفرمود كه هر كه بر شما ستم كند ازو درگذرانيد خدايا ما به گناه بر خود ستم كرديم از ما عفو كن برخى ديگر به اين‌گونه ادا مىكردند كه خدايا يونس ع ما را مىگفت كه پروردگار من گفته است كه سائلان را رد نكنيد ما سائلان روى بدرگاه كرمت آورده‌ايم ما را رد مكن قطعه ما تهيدستان برآورديم دستى در دعا * نقد فيضى نه برين دستى گناهكار همه قاضى حاجات درويشان و محتاجان توئى * پس روا كن از كرم حاجات بسيار همه القصه روز چهلم كه آدينه بود و عاشورا دعاى ايشان را اثر مناجات دلسوز ايشان ظهور نموده برأت نجات از ديوان رحمت نوشته شد و ظلمت سحاب مرتفع گشته ابر رحمت سايه رافت بر مفارق ايشان افگنده يونس ع بعد از چهل روز متوجه نينوى گشته مىخواست كه از حال قوم خبر گيرد چون نزديك شهر رسيد و بر صورت واقع مطلع شد ملال بسيار برو غلبه كرده با خود گفت من ايشان را از عذاب ترسانيدم و عذاب به رحمت مبدل گشت اگر من درين شهر روم بكذب نسبت دهند روى بصحرا نهاد و قصّه رفتن او به دريا و محبوس گشتن در بطن ماهى در سوره انبياء و صافات مذكور خواهد شد ان‌شاءالله تعالى .