كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

449

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ براى قومى كه تفكّر كنند در ضرب المثل و بدان نفع گيرند اين تشبيه مركب است حال دنيا را در انقراض نعيم و زوال اموال او و ظهور ادبار بعد از وفور اقبال تشبيه مىكند به حال گياه زمين كه بعد از تازگى و طراوت خشك و تيره و بىرونق مىشود چنانچه اول گياه را صفت صفوت است و آخر را سمت كدورت مبدأ دنيا نيز نوازش دولت است و منتهاى آن گدازش نكبت و حسرت قطعه بنگر به‌آنكه روى زمين فصل نوبهار * مانند نقش خانه مانى مزينست وقت خزان ببرگ و رياحين چو بنگرى * منصف شوى كه لائق بر باد دادن است گفته‌اند ممثّل به آب بارانست و ممثّل له مال جهان و در وجه شبه مال دنيا به آب باران سخنان گفته‌اند و در كشف الاسرار آورده كه تشبيه اموال دنيا و حظوظ آن به آب باران از ان رويست كه باران به حيله و تدبير آدمى از ابر فرونيايد بلكه بتقدير سبحانى و مشيّت ربانى رو مىنمايد مال دنيا نيز بجهد و تلبس مكر و تزوير مجتمع نگردد بلكه به حكم ازلى و قسمت لم‌يزلى بدست آيد قطعه رزق مقسوم است و از اوّل مقرر كرده‌اند * هيچ‌كس را بيش از ان حاصل نمىگردد بجهد هر چه مىآيد ز بيش‌وكم بدان خورسند باش * كآنچه خواهى ز آسمان نازل نمىگردد بجهد ديگر آنكه آب باران مادامىكه جارى بود به سمت پاكى و پاكيزگى موسوم باشد اما چون در موضعى مكث نمايد و مدتى يك جا بماند رنگ و بوى و طعم آن متغير گشته مواد انتفاع از آن انقطاع يابد مال دنيا نيز اگر بسبب انفاق جوانمردان دست بدست روان گردد پسنديده و مقبول باشد و چون در مضيق بخل و امساك خسيسان بماند نكوهيده و مذموم بود و در مثنوى فرموده مثنوى مال چون آبست تا باشد روان * فيضها يابند از ان اهل جهان چند روزى چون كند يك جا درنگ * گنده و بىحاصلست و تيره‌رنگ و در عشيرات حميدى فرموده كه وجه مماثلت آنست كه چون آب باران به اندازه آيد و به قدر حاجت نازل گردد سبب آسايش آدميان و آرائش عالميان باشد اما چون از اندازه بگذرد و از حد اعتدال تجاوز نمايد واسطه خرابى عالم و سرگردانى بنىآدم شود مال دنيا نيز به مقدار احتياج بدست آيد مقاصد دين و دنيا بنجاح مقرون گردد و فوائد آن بدور و نزديك برسد اما چون روى بازدياد نهد و خزانه و انبار بسيار شود موجب ارتكاب معاصى و وسيله تفاخر بر ادانى و اقاصى شود كلا ان الانسان ليطغى ان راه استغنى بيت توانگرى كشدت سوى عجب و نخوت و ناز * خوشست فقر كه دارد هزار سوز و نياز و ديگر آنكه باران چون به نهال گل رسد لطافت و طراوت او بيفزايد و چون بخار بن گذر وحدت و شوكت او زيادت كند مال دنيا نيز چون بمصلح رسد صلاح او بيفزايد نعم المال الصالح للرجل الصالح و اگر بدست مفسد افتد ماده فساد و عناد او روى بازدياد نهد مثنوى زر محك امتحان آمد كزان * نقد حال هر كسى گردد عيان چون كريمى را بدست افتد زرى * از زرش آسوده گردد كشورى عام باشد كارسازيهاى او * روح بخشد دل‌نوازيهاى او سفله گر راه يابد سوى گنج * خلق را از وى نباشد غير رنج و گفته‌اند چون آب باران به زمين رسد قرار نگيرد بلكه به اطراف و جوانب روان گردد مال دنيا نيز يك جا قرار ندارد و با يك كس آرام نگيرد بلكه هر روز در دست ديگرى باشد و هر شب با يكى عقد مواصلت بندد نه عهد او را وفائى و نه وفاى او را بقائى مثنوى گنج امان نيست درين خاكدان * مغز وفا نيست درين استخوان كهنه سرائيست به صد جا گرو * كهنه و اندر گرو نو بنو و در تيسير فرموده كه حق تعالى بندگان خود را نمىخواند به دنيا كه محل آفاتست بلكه بسراى آخرت دعوت مىكند كه منزل سلامتى از مخافات است چنانچه فرموده وَ اللَّهُ يَدْعُوا و خداى مىخواند بندگان خود را إِلى دارِ السَّلامِ بسوى سراى سلامت و آن بهشت است يعنى مىخواند بعملى كه موجب دخول بهشت بود و بهشت را دارالسلام به جهت آن گفته كه تحيّت ملائكه بر اهل آن يا تحيّت بهشتيان بر يكديگر سلام است يا سلام نام حق سبحانه و تعالى باشد و اضافت بهشت بدان به جهت تعظيم جنان چون اضافت أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ باشد براى تكريم آن در فصول آورده كه حق سبحانه بنده را مىخواند از سراى كه اولش بكاست و اوسطش عناد و آخرش فنا بسراى كه مبداش عطا و ميانه‌اش رضا و منتهايش لقاست قطعه و اللّه يدعو آمده آزادى زندانيان * زندانيان غمگين شده گوئى به زندان مىكشى شاهان سفيهان را همه دربند زندان مىكشند * تو از چه در زندانشان سوى گلستان مىكشى همه را به بهشت مىخواند وَ يَهْدِي و راه مىنمايد مَنْ يَشاءُ هر كرا مىخواهد إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ بسوى راه راست كه منتهى بدار السلام باشد و آن اسلام است يا طريق سنت سيد انام اى عزيز دعوت عام است به دلالت حضرت رسالت‌پناهى و هدايت خاص است وابسته بتوفيق الهى شيخ الاسلام قدس سره فرموده كه همه را مىخواند تا كرا بر مسند قبول نشاند مصرع تا يار كرا خواهد و ميلش به كه باشد لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مر آن كسان را كه نيكوئى كردند يعنى ايمان آوردند الْحُسْنى مثوبة حسنى و پاداش نيكوست يعنى بهشت وَ زِيادَةٌ و افزونى از پاداش كه بطريق تفضل كرامت فرمايد گويند حسنى جزاى حسنه است يكى به يكى و زياده يكى را ده دهد يا بيشتر يا حسنى مغفرتست و زياده خوشنودى حضرت حق احديت در مدارك آورده كه زياده محبّت است در قلوب عباد يا آنچه در دنيا عطا كند و در آخرت حساب نه‌نمايد و گفته‌اند سحابست كه بر سر اهل بهشت مرور كند و هر چه خواهند بر ايشان ببارد و جمهور محققان برآنند كه زياده لقاى حق تعالى است كه به حض كرم بهشتيان را بدان مكرم سازد وَ لا يَرْهَقُ و پوشيده نگرداند وُجُوهَهُمْ رويهاى بهشتيان را قَتَرٌ گردى و غبارى وَ لا ذِلَّةٌ و نه خوارى و رسوائى يعنى اثر مذلت بر بشره ايشان نباشد أُولئِكَ آن گروه محسنان أَصْحابُ الْجَنَّةِ اهل بهشت‌اند هُمْ فِيها ايشان در ان بهشت خالِدُونَ جاويد ماندگانند نه نعمت از ايشان زوال يابد و نه دولت از ايشان انتقال پذيرد بخلاف زخارف دنيا و امتعه غرور او كه در صدد فنا و زوال است .