كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
445
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
ثُمَّ جَعَلْناكُمْ پس ما گردانيديم شما را اى گروهى كه محمد بشما مبعوثست خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ خليفههاى گذشتگان در زمين مِنْ بَعْدِهِمْ پس از قرونى كه هلاك شدند لِنَنْظُرَ تا ببينيم در صورت شهادت بعد از آنكه دانستهايم در غيب كه شما كَيْفَ تَعْمَلُونَ چگونه عمل خواهيد كرد از خير و شر تا بشما به مقتضاى اعمال شما معامله كنيم ان خيرا فخير و ان شرا فشر قطعه جزاء آئينه فعلست گوئى * كه در وى هر چه كردى مىنمايد اگر كردى نكوئى نيك بينى * و گر بد كرده بد پيشت آيد در خبر است كه بعضى از كفار قريش با حضرت رسالتپناه ص گفتند آيتى بيار كه سادات عرب را از عبادت لات و عزى باز ندارد و ذم بتان در ان نبود حق سبحانه فرمود وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ و چون خوانده شود بر مشركان مكه آياتُنا آيتهاى ما يعنى قرآن بَيِّناتٍ در حالتى كه واضح است قالَ الَّذِينَ گويند آنان كه لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا اميد ندارند رسيدن بما يا نمىترسند از وعيد ما يعنى مشركان بعد از شنيدن قرآن گويند مر پيغمبر ص را ائْتِ بِقُرْآنٍ بيار قرآنى غَيْرِ هذا بجز اين كه بر ما مىخوانى يعنى كتابى كه درو ذكر بعث و حشر و ثواب و عقاب و سبّ الهه ما نباشد أَوْ بَدِّلْهُ يا تبديلى ده قرآن را يعنى بجاى آيت عذاب آيت رحمت وضع كن و غرض ايشان آن بود كه آن حضرت متابعت هواى ايشان كند و ايشان او را الزام كنند حق سبحانه و تعالى فرمود كه قُلْ بگو با ايشان ما يَكُونُ لِي نمىسزد و روا نيست مرا أَنْ أُبَدِّلَهُ آنكه تبديل كنم قرآن را مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي از قبل نفس خود يعنى به خود نمىتوانم كه قرآن را تغير كنم بىوحى و در آن به زيادت و كم تصرف نمايم إِنْ أَتَّبِعُ متابعت نمىكنم و از پى نمىروم إِلَّا ما يُوحى مگر آن چيزى را كه وحى كرده شود إِلَيَّ بسوى من از حق تعالى بىزيادت و نقصان إِنِّي أَخافُ به درستى كه من مىترسم إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي اگر عاصى شوم در پروردگار خود به تبديل قرآن عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ عذاب روزى بزرگ را كه قيامت است قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ بگو اگر خواستى خدا ما تَلَوْتُهُ نخواندمى آنچه بر من نازل شده است عَلَيْكُمْ بر شما وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ و نه شما را دانا كردى خداى به قرآن پس اثر فضل و رحمت اوست كه مرا امر كرد به خواندن و شما را دانا ساخت بفهم آن فَقَدْ لَبِثْتُ پس به درستى كه من درنگ كردم فِيكُمْ در ميان شما عُمُراً عمرى دراز كه مقدار چهل سال بود مِنْ قَبْلِهِ پيش از نزول قرآن يعنى در آن مدّت كه مبعوث نبودم نه من قرآن مىخواندم و نه شما بدان دانا بوديد أَ فَلا تَعْقِلُونَ آيا پس چرا درمىيابيد و تعقل نمىكنيد كه كسى كه چهل سال در ميان شما بوده و ممارست علمى نه نموده و با عالمى مصاحبت نهفرموده اين زمان كلامى بر شما مىخواند كه فصحاى عرب از جمال بلاغت آن حيرانند و بلغاء ديوان ادب از كمال فصاحت آن انگشت تحير در دندان گيرند و هرآئينه به تأمل درين صورت استدلال مىتوان نمود بر آنكه ايقاع كلامى چنين از مردى چنان خارق عادتست پس قرآن معجزه رسالت وسيله سعادتست مثنوى امّى دانا كه بعلم فزون * راند رقم بر ورق كاف و نون بىقلم و كاغذ و آب سياه * معجزه آورد ز وحى إله بىخط و قرطاس ز علم ازل مشكل لوح و قلمش گشت حل مضمون آيت سابق اينست كه من افترا نمىكنم بر خداى در تغير و تبديل قرآن و شما افترا مىكنيد كه قرآن را كلام من مىدانيد .