كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
435
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
التَّائِبُونَ اين مؤمنان بازگردندگانند از معاصى يا رجوعكنندگانند به حق سبحانه به تمامى الْعابِدُونَ پرستندگان حقاند باخلاص يا قائم بشرائط خدمت الْحامِدُونَ ستايندگان حق بدانچه بديشان رسد از سرّاء و ضرّاء يا شناسندگان نعم الهى در هر لحظه و طرفه السَّائِحُونَ روزهداران يا سيركنندگان بطلب علم يا بيرون آيندگان از باديه نفس و روندگان به سرمنزل انس الرَّاكِعُونَ ركوعكنندگان در نماز يا خشوعآرندگان بدرگاه بىنياز السَّاجِدُونَ سجدهكنندگان در خلوات يا طالبان قرب رفيع الدرجات الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ فرمايندگان بايمان و طاعت و سنّت حضرت رسالتپناه وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ و بازدارندگان از كفر و معصيت و ارتكاب بدعت و چون هفت عقد كامل است دخول و او مشعرست بر آنكه او ثمانيه است يا براى تضاد ميان امر و نهى چون ثيبات و ابكار آيا به جهت جمع ميان امر معروف و نهى منكر كه گويا شىء واحداند و هر يكى با ديگرى منضم باشد وَ الْحافِظُونَ و نگاهدارندگان لِحُدُودِ اللَّهِ مر احكام خداى را سلمى گويد نگاهدارندگان اوامر او را بر جوارح و قلوب و اسرار و ارواح وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ و بشارت ده مؤمنان را كه بدين صفات موصوفاند وضع مظهر بر موضع مضمر دليل است بر آنكه ايمان داعى ايشانست بدين فضائل و حذف مبشّر اشارتست به تعظيم و تكثير آن آوردهاند كه حضرت رسالتپناه ص بعد از زيارت قبر مادر خود گريهكنان فرمود كه دستورى طلبيدم در زيارت وى مرا اجازت دادند و چون در استغفار او اجازت خواستم مرا بازداشتند اين آيت آمد ما كانَ صحيح نباشد و روا نبود لِلنَّبِيِّ مر پيغمبر ص را وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آنان را كه گرويدهاند أَنْ يَسْتَغْفِرُوا آنكه طلب آمرزش كنند لِلْمُشْرِكِينَ براى شركآرندگان و گفتهاند پيغمبر ص بابو طالب در مرض الموت بعد از آنكه از ايمان او ناميد شده وعده فرمود كه آمرزش خواهم از براى تو مادامىكه مرا نهى نمىكنند از ان و بعد از وفات وى براى وى استغفار مىكرد و صحابه رض چون دانستند كه آن حضرت به جهت ابو طالب آمرزش مىطلبد گفتند ما چرا از براى آباى و اقرباى خود استغفار نكنيم و حال آنكه ابراهيم خليل اللّه صلوات اللّه على بينا و عليه و سلامه براى پدر خود استغفار كرده و اينك پيغمبر ما براى عم خود استغفار مىكند آيت آمد كه روا نيست پيغمبر و مؤمنان را كه براى اهل شرك آمرزش طلبند وَ لَوْ كانُوا و اگرچه باشند آن مشركان أُولِي قُرْبى خداوندان قرابت مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ از پس آنكه روشن شد لَهُمْ مر ايشان را أَنَّهُمْ آنكه اصحاب شرك أَصْحابُ الْجَحِيمِ ملازمان دوزخاند وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ و نبود آمرزش خواستن ابراهيم لِأَبِيهِ از براى پدر خود إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ مگر از براى وفا كردن وعده كه در وقت مناظره وَعَدَها إِيَّاهُ وعده كرده بود مر پدر را آنجا كه گفت ساستغفر لك ربى و در ينابيع آورده كه وعده داده بود پدر ابراهيم ع مر او را كه من ايمان آورم پس استغفار آن بود كه من طلب آمرزش و مغفرت كنم براى تو وقتى كه بگروى فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ پس آن هنگام كه روشن گشت مر ابراهيم را أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ به درستى كه پدر را و دشمن است مر خداى را يعنى بر كفر بمرد و توفيق ايمان نيافت يا او را بوحى معلوم شد كه آزر ايمان نخواهد آورد تَبَرَّأَ مِنْهُ بيزارى كرد از او و قطع استغفار نمود إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ به درستى كه ابراهيم بسيار آهكننده بود كنايت است از رقت قلب و كثرت ترحم او حَلِيمٌ بردبار بوده به حدى كه پدر مىگفت لأرجمنك و او جواب مىداد ساستغفر لك ربى پس در آيت تاليه تمهيد غدر رسول و مؤمنان مىكند كه چون ايشان قبل المنع استغفار كردند بدان مؤاخذه نخواهد بود .