كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
416
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا و اگر ايشان بپسندند ما آتاهُمُ اللَّهُ و آنچه دهد ايشان را خدا وَ رَسُولُهُ و فرستاده او از غنيمت و صدقه و بدان خرسند گردند وَ قالُوا و گويند حَسْبُنَا اللَّهُ بس است ما را فضل خدا سَيُؤْتِينَا اللَّهُ زود باشد كه بدهد ما را خدا مِنْ فَضْلِهِ از فضل خود غنيمتى ديگر وَ رَسُولُهُ و فرستاده او نيز عطا كند ما را بيشتر ازين كه حالا عطا فرموده إِنَّا إِلَى اللَّهِ به درستى كه ما به خداى راغِبُونَ بازگردندگانيم و اميددارندگانيم هر آئينه اين بهتر باشد ايشان را زيرا كه رضا به قسمت سبب بهجت است و جزع در آن موجب محنت سلمى از ابراهيم ادهم قدس سرهما نقل مىكند كه هر كه بمقادير خورسند شد از غم و ملال بازرست بيت رضا بداده بده وز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو در اختيار نكشاد است و در همين معنى فرموده بيت بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى * خون خورى گر طلب روزى ننهاده كنى بس بيان مصارف صدقات مىكند تا داند كه آنچه حضرت رسالتپناه در قسمت غنايم كرد عين صواب بوده إِنَّمَا الصَّدَقاتُ جز اين نيست كه صدقات يعنى زكات لِلْفُقَراءِ مر درويشان راست وَ الْمَساكِينِ و بيچارگان را امام اعظم رح مىفرمايد كه فقير آنست كه سؤال نكند به جهت آنكه كفاف معيشت در حال دارد و مسكين آنكه سؤال كند بهواسطه آنكه كفاف حال ندارد و نزد امام شافعى رح برعكس اينست وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها و ديگر مر عملكنندگان راست بر آن يعنى جمعى كه سعى كنند در تحصيل آن وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ و قومى كه بهم آورده شده است دلهاى ايشان يعنى اسلام آوردهاند اما نيتهاى ايشان هنوز خالص نيست پس به جهت تاليف دل ايشان باسلام ايشان را محظوظ بايد ساخت و مؤلفه قلوب اشراف عرب بودند كه حضرت رسالتپناه ص نظر بر الفت دلهاى ايشان بدين حق و ترقب امثال ايشان را از غنايم حنين قسمتى كامل داد چون ابو سفيان و عتبة بن حصن و اقرع بن حابس و غير آن چون سهم مؤلفة قلوب براى اين اغراض بود كه مذكور شد بعد از ظهور اسلام و غلبه مسلمانان باجماع صحابه رض ساقط شده است وَ فِي الرِّقابِ و ديگر زكات براى صرف كردن است در گشادن گردنهاى بندگان از ربقه بندگى مراد بنده است كه خود را از خواجه باز مىخرد در اداى نجوم كتابت او را به زكات مدد بايد كرد و امام مالك و امام احمد برآنند كه بمال زكات بنده بايد خريد و آزاد بايد كرد وَ الْغارِمِينَ و ديگر وامداران مفلس كه براى خود قرض كرده باشند و در غير معصيت صرف كرده وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ و ديگر براى صرف نمودن در راه خدا بهآنكه نفقه كنند بر غازيان درويش يا سلاح خرند براى مجاهدان و گفتهاند ساختن پل و رباط ازين جمله است وَ ابْنِ السَّبِيلِ و ديگر براى راهگذارى كه از مال خود دور مانده باشد حق سبحانه تعالى براى اين جماعت فرض كرده است زكات را فَرِيضَةً فرضكردنى مِنَ اللَّهِ ثابت از نزديك خداى وَ اللَّهُ عَلِيمٌ و خداى داناست به مستحقان حَكِيمٌ حكمكننده است به قسمت بر وجهى كه شايد و بايد مثنوى حق تعالى چون در قسمت گشاد * هر كسى را آنچه مىبايست داد نيست واقع اندر ان قسمت غلط * بنده را خواهى رضا خواهى سخط آوردهاند كه جلاس و اصحاب او چون رفاعه و سماك و ديگر منافقان كه به ظاهر ايمان آورده بودند و سينه ايشان از كينه سيد عالم ص خالى نبود و در خلاى آن حضرت ص را به چيزهائى كه زبان را حدّ اداى آن نيست نسبت مىكردند يكى گفت خاموش باشيد اگر بسمع آن حضرت رسد جميع شما رسوا شويد گفتند محمد گوش شنوا دارد ما هر چه مىخواهيم مىگوئيم و چون پيش او رويم و سوگند مىخوريم كه نگفتهايم باور مىكند يا نبتل بن حارث پيوسته سخنچينى كردى و اسرار مسلمانان را با منافقان در ميان نهادى و چون او را منع كردندى گفتى محمد ص مردى سخن شنوا است ما بنفى و اثبات هر چه مىگوئيم قبول مىكند آيت آمد .