كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

381

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ خيانت مكنيد با خدا و با رسول وى در اظهار اسرار و قولى آنست كه چون پيغمبر ع ابو لبابه رض را بحصار بنى قريظه فرستاد يهود با او در باب فرود آمدن از حصار مشورت نموده گفتند محمد ص با ما چه خواهد كرد اگر فرود آئيم ابو لبابه اشارت كرد به انگشت به حلق يعنى همه شما را خواهد كشت فى الحال دانست كه خيانت كرده از حصار فرود آمده به مسجد پيغمبر ص درآمد و خود را به ستون مسجد بربست تا وقتى كه توبه او رقم قبول يافت و اين آيت نازل شد و گفته‌اند كه خيانت مكنيد با خداى در تعطيل فريضه و با رسول او در تقصير سنت وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ و خيانت مكنيد در امانتها كه ميان يكديگر داريد وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ و شما مىدانيد كه و بال خيانت بسيارست يا مىشناسيد كه ضبط امانت بر شما واجبست وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ و بدانيد كه مالهاى شما وَ أَوْلادُكُمْ و فرزندان شما فِتْنَةٌ محنتىاند از خداى كه بدان شما را مىآزمايد پس بايد كه دوستى مال و محبّت فرزندان شما را بر وقوع در اثم ندارد احمد انطاكى قدس سره فرمود كه حق سبحانه مال و فرزندان را فتنه گفت تا از فتنه به يك‌سو رويم و ما پيوسته بخلاف حكم خداوند آن فتنه را از زيادت مىخواهيم بيت جوان و پير كه دربند مال و فرزنداند * نه عاقل‌اند كه طفلان ناخردمنداند وَ أَنَّ اللَّهَ و بدانيد آنكه خداى عِنْدَهُ نزديك او است أَجْرٌ عَظِيمٌ مزد بزرگ پس بطلب آن سعى نماييد و جمع مال و حب ولد را بگذاريد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گروه باوردارندگان إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ اگر بترسيد از خداى و تقوى را شعار خود سازيد يَجْعَلْ لَكُمْ سازد براى شما يعنى بدهد شما را فُرْقاناً نصرتى كه بدان جدا شود مبطل از محق يا هدايتى در دلهاى شما كه بدان فرق كنيد ميان حق و باطل يا جدائى ميان شما و غير شما از اهل اديان يا نجاتى از محظورات يا مخرجى از شبهات يا ظهورى كه بدان مشهور گرديد وصيت شما به همه اطراف برسد و در بحر الحقائق آورده كه حق سبحانه بسبب تقوى افاضت كند بر شما اسرار جلال خود بفيض كلّى از انوار جمال خود تا فرق كنيد ميان حدوث و قدم و بشناسيد سر وجود و عدم و از سخنان حضرت شيخ محى الدين و متابعان او چنان معلوم مىشود كه متقى آنست كه حق سبحانه و تعالى را وقايه خود گرفته باشد در ذات و صفات و افعال و فعل او در افعال حق سبحانه و تعالى فانى شده باشد و صفت او در صفات حق مستهلك گشته بيت گم شده چون سايه اندر آفتاب * يا چو بوى گل در اجزاى گلاب وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ و بپوشاند و درگذراند از شما سَيِّئاتِكُمْ بديهاى شما را وَ يَغْفِرْ لَكُمْ و بيامرزد شما را يعنى گناهان كبيره شما را به توبه يا به مشيت خود از سر جرائم شما درگذرد وَ اللَّهُ و خداى ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ خداوند فضل بزرگست آورده‌اند كه چون اجازت هجرت شد و صحابه رض عزم مدينه فرمودند و جز ابو بكر و على رض كسى در خدمت سيّد عالم نماند قريش ازين حال متردد شده بدارالندوه جمع آمدند و ابليس به صورت شيخ نجدى بدان مجمع درآمد و در باب پيغمبر ص استشاره نمود يكى گفت او را در خانه محبوس بايد ساخت و در خانه را مستحكم برآورده و از روزنه آب و نان بوى بايد داد تا بميرد ابليس اين رائى را نه پسنديد و گفت كه اكثر اهل مدينه اسلام آورده‌اند و ياران وى بيشتر آنجا رفته و بنى هاشم نيز درين شهر بسياراند همه اتفاق نموده با شما جنگ كنند و او را خلاصى دهند ديگرى گفت او را ازين ولايت بيرون بايد كرد تا هرجا كه خواهد رود ابليس گفت هرجا كه مىرود مردم فريفته وى مىشوند جمعى كثير را فريب دهد و بيايد و با شما مقاتله نمايد ابو جهل لعنة اللّه عليه گفت كه راى من آنست كه از هر قبيله از قريش و حلفاى ايشان يك كس را بطلبيم تا باتفاق او را ص بكشند و خون او در قبايل منتشر گردد و بنو هاشم با تمام قبائل محاربه نتوانند نمود بالضرورت به ديت راضى شوند ابليس گفت راى اينست ابو جهل لعن اللّه عليه از هر قبيله كسى را طلبيد و مقرر شد كه در ان شب حضرت ص را بقتل آرند جبرئيل ع آن حضرت ص را خبر داد و آن حضرت ص على كرم اللّه وجه را بر فراش خود بخوابانيد و با صديق رض بغار رفت حق سبحانه و تعالى مر پيغمبر ص خود را از ان نعمت ياد مىكند و مىفرمايد .