كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

369

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ هر كرا خواهد خدا گمراه گرداند و به قرآن نگرود فَلا هادِيَ لَهُ پس هيچ راه نماينده نيست كه او را به راه آرد وَ يَذَرُهُمْ و مىگذارد خداى تعالى گمراهان را فِي طُغْيانِهِمْ در گمراهى ايشان تا پيوسته يَعْمَهُونَ سرگردان و مترددان و متحيّر مىگردند بيت تا نگردد مدد هادى توفيق رفيق * مطلقا راه نيابند و به منزل نرسند گروهى از قريش و اصح آنست كه يهود گفتند اى محمد خبر ده ما را از وقوع ساعت اگر پيغمبرى كه ما نمىدانيم كى خواهد بود و اين سؤال امتحانى بود زيرا كه مىدانستند كه جز خدا هيچ‌كس نمىداند آيت آمد كه يَسْئَلُونَكَ مىپرسند ترا عَنِ السَّاعَةِ از ساعت يعنى قيامت ساعت از اسماى غالبه است چون نجم و اطلاق اين اسم بر قيامت جهت آنست كه ساعت به ساعت قائم شود يا حساب خلايق درو بكم از ساعتى وقوع يابد يا روزى بدان درازى نزديك خدا ساعتى باشد و بر هر تقدير سؤال مىكنند كه أَيَّانَ مُرْساها كى است به‌پاى كردن و پديد آوردن او قُلْ بگو اى محمد ص إِنَّما عِلْمُها جزين نيست كه دانستن ظهور ساعت عِنْدَ رَبِّي نزديك پروردگار منست كه هيچ ملكى مقرب و بنى مرسل را بدان اطلاع نداده لا يُجَلِّيها آشكارا نكند امر قيامت را لِوَقْتِها در وقت او إِلَّا هُوَ مگر او كه داناست بدان ثَقُلَتْ پوشيده است علم قيامت يا گران و عظيم است دانستن آن فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ در آسمانها و زمينها يعنى دانش قيامت بر اهل آسمانها از ملائكه و ثقلين گرانست از جهت هول و هيبت آن گويا كه حكمت در اخفاى او اينست لا تَأْتِيكُمْ نمىآيد بشما قيامت إِلَّا بَغْتَةً مگر ناگهان يَسْئَلُونَكَ مىپرسند از تو تكوّن آن را و وقت آن را بدان وجه كه كَأَنَّكَ گويا كه تو حَفِيٌّ عَنْها مهربان و دوست مىدارى سؤال از ان و حال آنكه تو كارهى از ان سؤال چه موقنى به‌آنكه جز حق سبحانه كسى نمىداند قُلْ بگو ديگرباره از روى تاكيد و مبالغه إِنَّما عِلْمُها جزين نيست كه علم قيامت عِنْدَ اللَّهِ نزديك خداست وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ و ليكن بيشتر مردمان لا يَعْلَمُونَ نمىدانند كه آن را جز حق تعالى نمىداند در وسيط آورده كه اهل مكه گفتند اى محمد خداى تو چرا خبر نمىدهد ترا به نرخ كه كى ارزان شود و كى گران تا در ارزانى چيزى بخرى و در گرانى بفروشى و بدان سود كنى آيت آمد كه قُلْ لا أَمْلِكُ بگو نمىتوانم لِنَفْسِي از براى خود نَفْعاً جز منفعتى وَ لا ضَرًّا و نه دفع مضرتى إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ مگر آنچه خواهد خدا و مرا در ان تعليم دهد وَ لَوْ كُنْتُ و اگر بودمى من كه بىتعليم حق أَعْلَمُ الْغَيْبَ دانستمى غيب را لَاسْتَكْثَرْتُ هر آئينه بسيار طلب كردمى مِنَ الْخَيْرِ از مال و منفعت و فتح و غنيمت وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ و نرسيدى به من بدى از فقر و مرض و رنج و هزيمت إِنْ أَنَا نيستم من إِلَّا نَذِيرٌ مگر بيم‌كننده منكران و معاندان وَ بَشِيرٌ و مژده‌دهنده لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ براى گروهى كه بگروند به من و به‌آنچه با من است .