كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

366

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ اتْلُ و بخوان اى محمد ص عَلَيْهِمْ بر قوم خود يا بر يهود نَبَأَ الَّذِي خبر آن كس كه آتَيْناهُ داديم او را آياتِنا علم به آيتهاى ما يعنى كتب منزله و آن‌كس كه اميه بن ابى صلت بود كه كتب سماوى مطالعه نموده بود و معلوم كرده كه در آن زمان رسولى مبعوث خواهد شد و داعيه داشت كه آن رسول او باشد چون حضرت رسالت‌پناه ص مبعوث شد اميه از روى حسد با وى كافر گشت و آن آيت كه خوانده بود بر طرف نهاد كما قال فَانْسَلَخَ مِنْها پس بيرون آمد از آن آيتها به‌واسطه كفر و عناد چنانچه مار از پوست بيرون آيد فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ پس به دو پيوست شيطان يا او را پيروى خود فرمود فَكانَ پس گشت آن داننده آيات مِنَ الْغاوِينَ از گمراهان و گفته‌اند آن‌كس ابو عامر راهب بود كه پيغمبر او را فاسق لقب نهاده و او ساعى بناى مسجد ضرارست صفت حضرت رسالت‌پناه ص در كتب الهى ديده بود و او را شناخته و بوى ايمان آورده آخر انكار كرد و به دو كافر شد و اشهر آنست كه اين كس بلعم باعورا بوده از كنعانيان و جباران كه صحف ابراهيم خوانده بود و اسم اعظم مىدانست در محلى كه موسى با لشكر بنى اسرائيل متوجه ولايت ايشان شد جباران رجوع به بلعم كردند كه مستجاب الدعوات بود و التماس نمودند كه بر موسى و قوم او دعاى بد كند در اوّل او ابا كرد و در آخر به اغواى زن خود فريفته گشت و رشوت از قوم قبول كرده بر موسى و قوم او نفرين كرد حق سبحانه اسم اعظم از ياد او ببرد و ايمان با وى نماند وَ لَوْ شِئْنا و اگر مىخواستيم لَرَفَعْناهُ هر آئينه برمىداشتيم او را بِها بسبب آن آيات صحف يا كلماتى كه مشتمل بود بر اسم اعظم بمراتب عليه و درجات سنيه كه منازل ابرار و مساكن اخيارست وَ لكِنَّهُ و ليكن او به‌واسطه دنائت همت أَخْلَدَ ميل كرد إِلَى الْأَرْضِ بسوى زمين يعنى بحضيض رذالت وَ اتَّبَعَ و پيروى كرد هَواهُ آرزوى خود را بقبول رشوت و استماع سخن زن فَمَثَلُهُ ، پس صفت او در خسّت كَمَثَلِ الْكَلْبِ مانند صفت سگست در اخس احوال او إِنْ تَحْمِلْ اگر حمله كنى عَلَيْهِ برو و برانى او را يَلْهَثْ زبان از دهن بيرون افگند أَوْ تَتْرُكْهُ يا اگر بگذارى او را و نرانى يَلْهَثْ همان زبان از دهن بيرون افگند معنى آنست كه راندن سگ و ناراندن او يكسانست در هيچ حال صفت خود را ترك نمىكند بلعم سگ صفت نيز همين حال داشت كه به‌هيچ‌وجه ز دنائت و خساست خود برنگشت او را در خواب نمودند كه بنى اسرائيل را دعاى بد مكن منزجر نشد و در وقتى كه متوجه لشكر موسى بود كه بر بود كه بر ايشان نفرين كند درازگوشى كه بر وى سوار بود با وى به سخن درآمد كه ازين راه بازگرد و از سر اين عمل بگذر هم متنبه نگشت شيخ الاسلام قدس فرموده كه تا باد تقدير از كجا درآيد و چه بوالعجبى نمايد اگر از جانب فضل و زد ز نار بهرام گبر را كمربند عشق‌بازى راه دين گرداند و اگر از طرف عدل و زد رسم توحيد بلعم را برانداخته با سگ خسيس برابرى دهد و نعم ما قال رباعى آن را برى از صومعه در دير گبران افگنى * دين را كشى از بتكده سر حلقهء مردان كنى چون و چرا در كار تو عقل زبون را كى رسد * فرمان ده مطلق توئى حكمى كه خواهى آن كنى ذلِكَ اين مثل كه گفته شد مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ مثل آن گروهى است كه از روى جحود و استكبار كَذَّبُوا بِآياتِنا دروغ مىشمرد آيتهاى ما را كه قرآنست و اين گروه كفار مكه‌اند فَاقْصُصِ الْقَصَصَ پس بخوان بر ايشان اين خبر را و گفته‌اند مراد ازين قوم يهوداند كه تكذيب آيات توريت كردند و در كتمان نعت حضرت رسالت‌پناه ص بودند پس مىفرمايد كه قصّهء بلعم را بر ايشان بخوان كه انسلاخ او از آيات ما مناسبتى دارد با تكذيب ايشان مر آيات ما را لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ تا شايد كه ايشان تفكّر نمايند و فكر ايشان به آن وفا كند كه پندپذير شوند .