كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
350
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَأَرْسَلْنا پس فرستاديم عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ بر ايشان طوفان و آن چيزى باشد كه طواف كند بر اماكن و فراگيرد همه آن را چون باران و سيل وَ الْجَرادَ و فرستاديم ملخ پرنده وَ الْقُمَّلَ و ملخ پياده يا كنه يا سبوسه ( شپش ) وَ الضَّفادِعَ و بزغ وَ الدَّمَ و خون آياتٍ مُفَصَّلاتٍ در حالتى كه اين اشيا آيتهاى قدرت ما بودند از يكديگر جدا شده يعنى مدت ميان هر دو آيت يك ماه و امتداد هر آيتى يك هفته فَاسْتَكْبَرُوا پس ايشان گردنكشى كردند از فرمانبردارى وَ كانُوا و بودند قَوْماً مُجْرِمِينَ گروهى مجرم يعنى معاند در كفر كه با وجود تظاهر آيات و تتابع آن ايمان نياوردند وَ لَمَّا وَقَعَ و هرگاه كه واقع شد و فرود آمد عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ بر فرعونيان عذابى ازينها كه مذكور شد قالُوا گفتند از روى تضرع يا مُوسَى ادْعُ لَنا اى موسى بخوان براى ما رَبَّكَ آفريدگار خود را بِما عَهِدَ عِنْدَكَ بهآنچه عهد كرده است و آن عهد نزديك تست يعنى خداى با تو وعده كرده كه چون او را بخوانى اجابت كند لَئِنْ كَشَفْتَ اگر بردارى و زائل گردانى عَنَّا الرِّجْزَ از ما اين عذاب را لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ هرآئينه ما ايمان آريم و تصديق كنيم مر ترا وَ لَنُرْسِلَنَّ و هر آئينه بفرستيم مَعَكَ بَنِي إِسْرائِيلَ با تو بنى اسرائيل را تا هرجا كه خواهى ببرى فَلَمَّا كَشَفْنا پس آنوقت كه ما ببرديم به دعاى موسى ع و دفع كرديم عَنْهُمُ الرِّجْزَ از ايشان آن عذاب را و تاخير كرديم إِلى أَجَلٍ تا مدتى از زمان كه بىشبهه هُمْ بالِغُوهُ ايشان رسندگانند بدان تا معذب گردند در آن إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ پس ايشان عهد را مىشكنند در تفاسير آمده كه در مصر هفت شبانروز باران باريد و به ظلمت ابرهاى متراكم درماندند و آب به خانهاى قبطيان درآمده مردان و زنان بر پا ايستادند كودكان را بر بلنديها نشاندند و هر قبطى كه در خانه بنشستى غرق شدى و با آنكه بيوت بنى اسرائيل بمنازل ايشان متصل بود قطره آب بدان خانها در نيامد القصه به تنگ آمده رجوع بفرعون كردند و ازو نااميد شده روى بموسى ع آوردند كه از خداى خود در خواه تا اين عذاب از ما دفع كند و ما ايمان آريم چون آن طوفان به دعاى موسى ع مندفع شد و آب از روى زمين برفت مزروعات ايشان ظاهر گشت به مثابه نيكو كه هرگز نهديده بودند باز كفران نعمت ورزيده ايمان نياورند و گفتند اين خود چنين مىبايست حق تعالى ملخ سواره بر ايشان گماشت تا اكثر مزروعات ايشان را بخورد ديگرباره پناه بموسى ع آوردند و سوگند خوردند كه اگر اين بلا منكشف گردد به خداى تو بگروند حضرت موسى ع بصحرا بيرون آمد و بعصاى خود اشاره بمشرق و مغرب نمود جميع ملخها بدان دو طرف متفرق شدند ايشان ديدند كه مقدارى از مزروعات مانده گفتند كه اين مايه محصول ما را بس است و تصديق نهكردند حق تعالى ملخ پياده فرستاد تا آنچه از زرع باقى مانده بود بخوردند ديگرباره التجا بكليم اللّه كرده آغاز تضرّع نمودند و به شرط ايمان آن عذاب نيز آخر شد گفتند اى موسى ع ما را متحقق گشته كه تو در فن سحر از جمله ماهرانى ديگرباره حق سبحانه و تعالى لشكر بزغ را بديشان فرستاد تا به جامه خواب ايشان درمىآمدند و در ديگهاى ايشان مىافتادند و چون كسى سخن گفتى بدهن وى درآمدندى باز تضرع نموده و شرط كرده اين بلا مندفع شد ديگرباره با سر تمرد و عناد رفتند و حق تعالى آب نيل را خون گردانيد همين كه سبطى مىخورد آب صافى بود و همين كه قبطى ميل كرد خون ناب مىشد و اگر يك طرف خوردندى به نسبت هر يك همين حال واقع بودى اينجا نيز عهد كردند و بعد از كشف بلاشرط متابعت بجا نياوردند .